به زيبى دگرگونه آرايدش * گهى كاهد و گاه افزايدش
گهش زيور گوشوار آورد * گهش در يلك آشكار آورد
گه افروزد از خنجر داوران * گهى تابد از تيغ كندآوران
گهش موىبند نكويان كنند * گهش يارهء خوبرويان كنند
ز سر وادهء خويش بيرون كنند * پساوندش ار دل بود خون كنند
ز هر بند كايد به پايان رها * نباشد جز آن گوهر پربها
كسى كوست گوهرشناس شگرف * شناسد كه زاد از چه درياى ژرف
سخن آسمان و در آن خور منم * همان آزمند سخنخور منم
سخن چيست در اين نشيب و فراز * يكى گوى و من ترك ده گوى باز
سخن چيست خاييدهء گاز من * پس از گاز من خايد انباز من
چو آن مرغ كز ژاغر آرد خورش * دهد بچگان را از آن پرورش
من اين خردگان را درين انجمن * خورشبخش از خوردهء خويشتن
چنين گرچه در پهلوانى سخن * جهان پهلوان ناتوان جان من
ولى در سپاس جهاندار شاه * چنانم كه بر تند آتش گياه
مگر شاه گفت پراكندهام * پذيرد كش از جان كهن بندهام
كنون از سخن رستخيز آورم * زبان است چون تيغ تيز آورم
شنيدى بسى گفت ناراستان * كنون بشنو از راستان داستان
ز گويندهء نو سخن گوش كن * كهن گفت ياران فراموش كن
دلم بود با درد و اندوه جفت * نبودى اگر شاه دانا به گفت
گروهى تهى مغز ناهوشيار * گرفته كهن دفترى در كنار
ولى ناشناساى گفتار نغز * ندانندهء پوست از پاك مغز
ز گفتار ژرف سخنگوى طوس * به رامش در از تيغ و كوپال و . . .
كه رستم برآشوفت ديو سفيد * بدريد پهلوى غندى و بيد
به رستم يكى خشمگين گو به جنگ * نبودش چو سهراب نيروى چنگ
نخست او ز سهراب شد جفت خاك * به نيرنگ پايان برش كرد چاك
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 914
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩١٤