تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
به زيبى دگرگونه آرايدش * گهى كاهد و گاه افزايدش گهش زيور گوشوار آورد * گهش در يلك آشكار آورد گه افروزد از خنجر داوران * گهى تابد از تيغ كندآوران گهش موىبند نكويان كنند * گهش يارهء خوب‌رويان كنند ز سر وادهء خويش بيرون كنند * پساوندش ار دل بود خون كنند ز هر بند كايد به پايان رها * نباشد جز آن گوهر پربها كسى كوست گوهرشناس شگرف * شناسد كه زاد از چه درياى ژرف سخن آسمان و در آن خور منم * همان آزمند سخن‌خور منم سخن چيست در اين نشيب و فراز * يكى گوى و من ترك ده گوى باز سخن چيست خاييدهء گاز من * پس از گاز من خايد انباز من چو آن مرغ كز ژاغر آرد خورش * دهد بچگان را از آن پرورش من اين خردگان را درين انجمن * خورش‌بخش از خوردهء خويشتن چنين گرچه در پهلوانى سخن * جهان پهلوان ناتوان جان من ولى در سپاس جهاندار شاه * چنانم كه بر تند آتش گياه مگر شاه گفت پراكنده‌ام * پذيرد كش از جان كهن بنده‌ام كنون از سخن رستخيز آورم * زبان است چون تيغ تيز آورم شنيدى بسى گفت ناراستان * كنون بشنو از راستان داستان ز گويندهء نو سخن گوش كن * كهن گفت ياران فراموش كن دلم بود با درد و اندوه جفت * نبودى اگر شاه دانا به گفت گروهى تهى مغز ناهوشيار * گرفته كهن دفترى در كنار ولى ناشناساى گفتار نغز * ندانندهء پوست از پاك مغز ز گفتار ژرف سخنگوى طوس * به رامش در از تيغ و كوپال و . . . كه رستم برآشوفت ديو سفيد * بدريد پهلوى غندى و بيد به رستم يكى خشمگين گو به جنگ * نبودش چو سهراب نيروى چنگ نخست او ز سهراب شد جفت خاك * به نيرنگ پايان برش كرد چاك