تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
يكى كف به كف سود و گفت از چه روى * نهفتى همى نام از آن جنگجوى يكى شاد كاسفنديار دلير * بزد بر به رستم صد و شست تير يكى را لب از درد پرباد سرد * كه نيرنگ سيمرغ كرد آنچه كرد سراسر ازين‌گونه ز افسانه شاد * نه از گفت آن پرخرد اوستاد به هرجا سرايند نام از سخن * ندانند جز گرز هفتاد من بجز شاه كز آفرينش بر است * شناساى هر مايه‌ور گوهر است سخن را ز گوينده در نيك و بد * شناسنده‌تر شاه روشن خرد تو گويى كه هوش ارسطوى راد * به تن داد اسكندرى پاك‌زاد پس از شاه رادان درگاه شاه * كه روشن‌دلانند چون هور و ماه بويژه خداوند مرد گزين * به باغ هنر زاد سرو مهين كه جاويد در سايهء شاه باد * رخش شاه را زيب خرگاه باد به پنجاه و اندم گراييد سال * بگفتم نياورد گيتى همال پس آنكه كه من نيز دم دركشم * به آب آب و آذر به آذر كشم ز آب و ز آتش ز باد و ز خاك * به كيهان گرايند رادان پاك سرايند كاين مرد جادونگار * جهان سخن راست خرم بهار ابر خوابگاهم درود آورند * ز جان بر تن سوده سود آورند

673 صاحب مازندرانى

نام نامى آن جناب ميرزا تقى و خلف الصدق مرحوم ميرزا زكى مستوفى الممالك اصل ايشان از علىآباد و آن قريه ايشان را ملك‌آبا و اجداد بوده خود آن جناب چندى در دولت خاقان جنت مكان فتحعلى شاه قاجار المتخلص به خاقان دبير و مشير و ملك‌زادگان را وزير و پس از آن در حضرت پادشاه تقرب كلى حاصل نموده منشى الممالك شدند و از همه همگنان به مزيد جاه و