تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
همه بزمشان پهنهء كارزار * همه تيغشان زيب‌بخش كنار همه اژدهاخوار مار سياه * بجز كين نه آگه به هنجار و راه در دل فروبسته بر بيم و باك * چو دلها كه از بيمشان گشته چاك به هر بيشه شيران نهان كرده چنگ * ز انديشهء چنگشان در درنگ پلنگان كهسار و گرگان دشت * هم از بيمشان كشته بدرود گشت هوا از بروها گره بر گره * در و دشت پرتيغ و گرز و زره دو رسته ز گردان آهن درا * دمنده چو در فروردين تندرا ستونهاى رويين به زينهاى زر * برآورده بر بيستون چرخ سر به هر بنگهء مويشان خفته مرگ * همه سازشان مرگ را سازوبرگ هم‌آبشخور مرگ شمشيرشان * پيام‌آور نيستى تيرشان زره در زره دشت در دشت مرد * دره در دره كوه در كوه گرد سپه در سپه برز در برز ديو * سپر در سپر گرز در گرز نيو فروزنده بر آسمان كبود * پرن در پرن از چه از پر خود در و دشت يا بى نهان زير رخش * ز شمشيرها آسمان پردرخش اگر رويد از خاك مرد دلير * به هر كالبد در يكى بيشه شير كند آن دژآگاه بىبيم و باك * به يك جنبش تيغشان خرد و خاك اگر ژرف دريا ببارد ز ابر * بدان در نهنگان با خود و گبر بسوزد از آن تابش آب رنگ * چو جوشنده دريا چو پيچان نهنگ به گازآور پاى كندآوران * به ساز آور مويهء مادران چه در كشورى آب و بنياد و پى * چه در لشكرى آتش و خار و نى پيش زخم ماهى سرش رنج ماه * بلندآسمانش به پركلاه جهان در جهان رنج و مرگ و گزند * نهان در يكى پيكر زورمند همان مردخوار اژدهاى رهاست * كه در كين دم‌آهنج چون اژدهاست

در ذكر علو طبع و سمو مرتبت خويش گويد

كه هركس سخن راند از هر درى * ربايد ز من مايه‌ور گوهرى