همه بزمشان پهنهء كارزار * همه تيغشان زيببخش كنار
همه اژدهاخوار مار سياه * بجز كين نه آگه به هنجار و راه
در دل فروبسته بر بيم و باك * چو دلها كه از بيمشان گشته چاك
به هر بيشه شيران نهان كرده چنگ * ز انديشهء چنگشان در درنگ
پلنگان كهسار و گرگان دشت * هم از بيمشان كشته بدرود گشت
هوا از بروها گره بر گره * در و دشت پرتيغ و گرز و زره
دو رسته ز گردان آهن درا * دمنده چو در فروردين تندرا
ستونهاى رويين به زينهاى زر * برآورده بر بيستون چرخ سر
به هر بنگهء مويشان خفته مرگ * همه سازشان مرگ را سازوبرگ
همآبشخور مرگ شمشيرشان * پيامآور نيستى تيرشان
زره در زره دشت در دشت مرد * دره در دره كوه در كوه گرد
سپه در سپه برز در برز ديو * سپر در سپر گرز در گرز نيو
فروزنده بر آسمان كبود * پرن در پرن از چه از پر خود
در و دشت يا بى نهان زير رخش * ز شمشيرها آسمان پردرخش
اگر رويد از خاك مرد دلير * به هر كالبد در يكى بيشه شير
كند آن دژآگاه بىبيم و باك * به يك جنبش تيغشان خرد و خاك
اگر ژرف دريا ببارد ز ابر * بدان در نهنگان با خود و گبر
بسوزد از آن تابش آب رنگ * چو جوشنده دريا چو پيچان نهنگ
به گازآور پاى كندآوران * به ساز آور مويهء مادران
چه در كشورى آب و بنياد و پى * چه در لشكرى آتش و خار و نى
پيش زخم ماهى سرش رنج ماه * بلندآسمانش به پركلاه
جهان در جهان رنج و مرگ و گزند * نهان در يكى پيكر زورمند
همان مردخوار اژدهاى رهاست * كه در كين دمآهنج چون اژدهاست
در ذكر علو طبع و سمو مرتبت خويش گويد
كه هركس سخن راند از هر درى * ربايد ز من مايهور گوهرى