تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 912

مساهمون:

ص٩١٢
نه در شب سياهى نه در روز تاب * نه در راغ سبزه نه در رود آب به گردنده گردون رخ مهر و ماه * شبه‌رنگ از گرد شبرنگ شاه به هامون ز بس پيكر شاخ شاخ * به تنگى گراييد دشت فراخ بدريد انديشه بر مرد پوست * به دشت از پى باره كين زان اوست جهان در جهان مرد در جوشنى * و يا جان نراژدها در تنى به هرجا كه رفتى ز مردى سخن * ستاره به دو ديدى از انجمن به مردان چو مرگى گزيدى همى * به شمشير او چرخ ديدى همى كمانهاى چاچى به بازو و چنگ * يكى بيشه برشان ز پران خدنگ به زنجيرشان گردن روزگار * ز خنجيرشان ناف گردون فگار به بهرامشان تيغ تارك‌شكاف * ز زوبين‌شان آسمان خسته ناف چو بر آفرينش كند آشكار * نماند بجز آفرينش نگار گشادند بر چرمهء گام‌زن * ز سر چرم و از پاى مويين رسن چو دريا نهنگيش بر آن پرند * در آن ژرف گرداب پيچان كمند به تن موج آن نيل جوشان زره * چو امواج دريا گره در گره نگون‌آور زين كندآوران * گواژه‌زن زنگهء شاوران به تاب‌آور گوش هر زورمند * به خواب‌آور بخت هر هورمند دريد از بر آسمان كبود * همى پردهء ابر از پر خود نشستى چو بر ديزه آن گرد نيو * سروشى است گفتى به پرنده ديو و يا جره‌بازى به پران عقاب * و يا بر به چارم سپهر آفتاب چو سيمين ستونيش روشن‌تنى * و يا كوه سيماب در جوشنى شگفتى است در نزد دانا فره * كه سيماب پايد به سيمين‌زره به آهن نهانش تن سيم‌رنگ * به بر جنگجو دل چو در سيم‌سنگ به خودش يكى پرپروين‌گراى * و يا كرده پروين به خورشيد جاى چو ابروى خوبش يكى تيغ خوش * نه دشمن شكار اين و آن دوست‌كش همه زادهء جنگ و پور نبرد * همه پرده‌پوش ستاره به گرد