نه در شب سياهى نه در روز تاب * نه در راغ سبزه نه در رود آب
به گردنده گردون رخ مهر و ماه * شبهرنگ از گرد شبرنگ شاه
به هامون ز بس پيكر شاخ شاخ * به تنگى گراييد دشت فراخ
بدريد انديشه بر مرد پوست * به دشت از پى باره كين زان اوست
جهان در جهان مرد در جوشنى * و يا جان نراژدها در تنى
به هرجا كه رفتى ز مردى سخن * ستاره به دو ديدى از انجمن
به مردان چو مرگى گزيدى همى * به شمشير او چرخ ديدى همى
كمانهاى چاچى به بازو و چنگ * يكى بيشه برشان ز پران خدنگ
به زنجيرشان گردن روزگار * ز خنجيرشان ناف گردون فگار
به بهرامشان تيغ تاركشكاف * ز زوبينشان آسمان خسته ناف
چو بر آفرينش كند آشكار * نماند بجز آفرينش نگار
گشادند بر چرمهء گامزن * ز سر چرم و از پاى مويين رسن
چو دريا نهنگيش بر آن پرند * در آن ژرف گرداب پيچان كمند
به تن موج آن نيل جوشان زره * چو امواج دريا گره در گره
نگونآور زين كندآوران * گواژهزن زنگهء شاوران
به تابآور گوش هر زورمند * به خوابآور بخت هر هورمند
دريد از بر آسمان كبود * همى پردهء ابر از پر خود
نشستى چو بر ديزه آن گرد نيو * سروشى است گفتى به پرنده ديو
و يا جرهبازى به پران عقاب * و يا بر به چارم سپهر آفتاب
چو سيمين ستونيش روشنتنى * و يا كوه سيماب در جوشنى
شگفتى است در نزد دانا فره * كه سيماب پايد به سيمينزره
به آهن نهانش تن سيمرنگ * به بر جنگجو دل چو در سيمسنگ
به خودش يكى پرپروينگراى * و يا كرده پروين به خورشيد جاى
چو ابروى خوبش يكى تيغ خوش * نه دشمن شكار اين و آن دوستكش
همه زادهء جنگ و پور نبرد * همه پردهپوش ستاره به گرد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 912
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩١٢