به هوش ار نهى بندهاى گران * بدان برده مسمار آهنگران
ربايد چنانش به يك نوشخند * كه آگه نگردند مسمار و بند
گلاندام و سيمينتن و ماهروى * شكرخند و دلبند و آشفتهموى
به تندى زبان خنجر شهريار * ولى اين شكرريز و آن زهربار
رخش گلبنى كافتابش گل است * گلى كز شبهگون شبش سنبل است
يكى سر و بن دلبرى سايهاش * يكى نازنين ناز پيرايهاش
لبش قند اگر قند گويا بدى * قدش سرو اگر سرو پويا بدى
به گفتار و رفتار نازآفرين * به دلها و جانها نيازآفرين
دم عيسوى خانهزاد دمش * كف موسوى پنجهء مريمش
دو چوگان دو گيسوى پرپيچوتاب * به خمشان دو گوى از مه و آفتاب
نه ماهى كه كتانگداز آمده * نه مهرى كه حربانواز آمده
بر آن مهر گردون فريبندگى * بر آن سرو گلزار زيبندگى
كمانكش دو ابروى مشكين به مهر * خدنگ مژه ماه را خسته چهر
به كردار چوگان دو زلف دراز * به دلهاى آزادگان گوى باز
ستاره به ديدار آن ماه نى * فرشته چو آن شيد دلخواه نى
نه فر ستاره ز مشكين زره * نه نيرنگ چشم فرشته فره
دم او به جانها بهار است و شاخ * غم او به دلها نگار است و كاخ
بلى شاخ را تازگى از بهار * بلى كاخ را فرهى از نگار
هم از ابيات متفرقهء متفرده است
سپارنده مر مرگ را سازوبرگ * نگارنده در چشم بدخواه مرگ
بروها پرآژنگ و لب كمسخن * به تن اژدها و به جان اهرمن
چو درندهشيران سواران نيو * اگر شير بودى به پرنده ديو
ز بس نيزههاى زدوده سنان * شكم دركشيده به خويش آسمان
در و دشت پركوه هامون نورد * هوا پرز گرد و زمين پرز مرد