تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١
به هوش ار نهى بندهاى گران * بدان برده مسمار آهنگران ربايد چنانش به يك نوشخند * كه آگه نگردند مسمار و بند گل‌اندام و سيمين‌تن و ماهروى * شكرخند و دلبند و آشفته‌موى به تندى زبان خنجر شهريار * ولى اين شكرريز و آن زهربار رخش گلبنى كافتابش گل است * گلى كز شبه‌گون شبش سنبل است يكى سر و بن دلبرى سايه‌اش * يكى نازنين ناز پيرايه‌اش لبش قند اگر قند گويا بدى * قدش سرو اگر سرو پويا بدى به گفتار و رفتار نازآفرين * به دلها و جانها نيازآفرين دم عيسوى خانه‌زاد دمش * كف موسوى پنجهء مريمش دو چوگان دو گيسوى پرپيچ‌وتاب * به خم‌شان دو گوى از مه و آفتاب نه ماهى كه كتان‌گداز آمده * نه مهرى كه حربانواز آمده بر آن مهر گردون فريبندگى * بر آن سرو گلزار زيبندگى كمانكش دو ابروى مشكين به مهر * خدنگ مژه ماه را خسته چهر به كردار چوگان دو زلف دراز * به دلهاى آزادگان گوى باز ستاره به ديدار آن ماه نى * فرشته چو آن شيد دلخواه نى نه فر ستاره ز مشكين زره * نه نيرنگ چشم فرشته فره دم او به جانها بهار است و شاخ * غم او به دلها نگار است و كاخ بلى شاخ را تازگى از بهار * بلى كاخ را فرهى از نگار

هم از ابيات متفرقهء متفرده است

سپارنده مر مرگ را سازوبرگ * نگارنده در چشم بدخواه مرگ بروها پرآژنگ و لب كم‌سخن * به تن اژدها و به جان اهرمن چو درنده‌شيران سواران نيو * اگر شير بودى به پرنده ديو ز بس نيزه‌هاى زدوده سنان * شكم دركشيده به خويش آسمان در و دشت پركوه هامون نورد * هوا پرز گرد و زمين پرز مرد