كه گيتى سپنج است و بنگاه رنج * به بزم اندرش پير و برنا سپنج
خداوندگاهش به چاه اندر است * سزاوار چاهش به گاه اندر است
همه رامش رنج و زين رامش است * فرامش ز بنگاه آرامش است
بر من بسى زشت اى دوستان * كه زندان ندانيد از بوستان
بلى مرگ آن مردخوار اژدها * كه كس از دم آن نگردد رها
همان اژدها پاسبان تن است * به جان و به تن آهنينجوشن است
اگر آسمان و زمينت به كين * به آهنگ جان برزنند آستين
چو مرگت نگهبان نبينى زيان * در بيم دربند و بگشا ميان
ولى گر كند مرگ هنگامه تنگ * چه در آهنيندز چه در دشت جنگ
به ناچار بايد كه دم دركشى * به گوهر اگر آب اگر آتشى
و له
چو مستان دو زلف سمنسايشان * ز مستى سرافكنده در پايشان
همه موى تاب و همه تاب مشك * همه مشك بر زخم دلها پزشك
مژه چون سيهمست آشفتهاى * به روى سمن در چمن خفتهيى
دو ابرو دو سرو بهشتى به روى * خميده به نرگس ستان از دو سوى
به چهر اندرش خوى گلاب بهشت * دو تابنده رخ آفتاب بهشت
از آن زلفكان گره بر گره * سراپاى سيمين به مشكين زره
نگاهى از آن نرگس دلنواز * جهان در جهان سحر و نيرنگ و ناز
شكرخندى از آن لب لعلرنگ * گهر گنجگنج و شكر تنگتنگ
يكى پرتو از آن دلافروز چهر * زمين پرز ماه آسمان پرز مهر
شود چون خرامان به ناز آن پرى * پرىبردگان بينى از خود برى
دو رخ چون دو گلبرگ باغ بهشت * دو لب چون دو بيجادهء مى سرشت
ز تنگى دهان رنج تنگ شكر * دمش زان برآيد خراشيده بر
رخش آفتاب بهشت خداى * بهشتى گلش دستكشت خداى