تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
پيمبر ز گفتار نام‌آور است * ز گفتار يزدان پيام‌آور است به چوگان گفتار اين گوى برد * نه از رفتن و ماندن خواب و خورد سخن خود يكى گوهر آمد بزرگ * رباينده گه يوسف و گاه گرگ به مردم بود نام مرد از سخن * نه از سخت ستخوان نه از نرم‌تن به هركس كه نيروى گفتار بيش * بدين نام نامى سزاوار بيش ابر ناربن زان بود نام نار * كه روزى مر آن را بود نار بار مر اين شاخ را گر سخن بار نيست * به دو نام مردم سزاوار نيست ز هر آفرينش سخن برتر است * سخن ز آفرينش بهين گوهر است سخنگو ندارد به دل بيم مرگ * سخن مرگ را آهنين پتك ترگ زبان سخن‌دان يكى خنجر است * كه گه نوش‌زا گه شرنگ‌آور است همه نوش آن آن دانا ردان * همه زهر آن بهر نابخردان نمرد و نميرد كسى كش سخن * بود مايهء جان و نيروى تن سخن گر نبودى كه بودى گواه * كه اين بود پيغمبر آن پادشاه به نازش شناساى راز جهان * كه آگاهم از روزگار مهان نبودى اگر گفت دهقان پير * چه سوديش زين هوش دانش‌پذير نه در خاك ماند سخنهاى پاك * تن پاك گوينده گو شو به خاك صبا اى سخن از تو جان يافته * چو جان پايه بر آسمان يافته ز هر در چه دارى دل لخت‌لخت * بران سخته لختى سخنهاى سخت گروهى چو گاوان پروار خسب * تهىمغز و آكنده‌پيكر ز كسب شكم‌خواره در كنج پرواره‌اى * به بانگ اندر از بهر گنجاره‌يى ز ديدار مرد سخن‌دان به رنج * دل و ديده زى پير گنجاره‌سنج زمين گرد و آهو پى و گور سم * ز گاوان خود گاو بىشاخ و دم نه شير و نه شاخ از پى مهر و كين * ز گاوان فروتر گروهى چنين نكوهش‌گران سخنگوى مرد * به مردان گواژه‌زن از آن نورد بلى گاو را رامش از بانگ گاو * نه از نالهء نال و بانگ چكاو