ستاره بدين فر و فرهنگ نيست * به فرهنگ اينم به من جنگ نيست
مرا پرجبريل بنگاه نى * به نه آسمان اندرم راه نى
در اين پهنه از آفرينش مه است * ز گردون جهانآفرين آگه است
دل پاكش آن ژرف درياستى * كش از دود نه آسمان خاستى
روان آب و داد و دهش موج باد * خرد كشتى و ناخدا دين و داد
جهان در پناهش چنان شادكام * كه بىرنج كودك در آغوش مام
دو ابرو گرهگين كند چون به جنگ * زمين را شتاب آسمان را درنگ
بجز برگ مرگ و بجز ساز كين * نبارد هوا و نبارد زمين
بلى شاه را مهر و كين بايدى * دو درياش در آستين بايدى
يكى چشمهء زندگى آب آن * يكى اژدها پيچ گرداب آن
به شاهى كيومرث و جم خواستند * جهان را به فر خود آراستند
چو سيمرغ فر تو بگشاد پر * نهادند بر پرسيمرغ فر
جهان مهى را بهار و بهشت * بهار و بهشتش نهان در سرشت
فرى كان تنآرا و جانپرور است * به تنش از نگارندهء جان در است
چنان پايهء آستانش بلند * كز آزرم آن آسمان شد نژند
زدى پربدان باز آهنگ كى * گر از كركسان به آسمان داشت پى
به پا سوديش سر خم سرخساى * اگر بوديش بر سر چرخ پاى
در ذكر رتبهء سخن و نظم و پايهء خود گويد
بكى سوى من اى چمانى به چم * به لب داردى كى به كف جام جم
به دل آتشى دارم آبى بيار * ز ماهى به مهر آفتابى بيار
كه آن آب بر كشت غم آتش است * غم ار آتش آن آب آتشكش است
از آن باده كان هست آتشفروز * نه آن آتشين آب فرهنگسوز
يكى جام ده پهلوانى به من * كه دارم سر پهلوانى سخن
جهانبان جهان از سخن آفريد * به گفتى شد اين آفرينش پديد