تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧
ستاره بدين فر و فرهنگ نيست * به فرهنگ اينم به من جنگ نيست مرا پرجبريل بنگاه نى * به نه آسمان اندرم راه نى در اين پهنه از آفرينش مه است * ز گردون جهان‌آفرين آگه است دل پاكش آن ژرف درياستى * كش از دود نه آسمان خاستى روان آب و داد و دهش موج باد * خرد كشتى و ناخدا دين و داد جهان در پناهش چنان شادكام * كه بىرنج كودك در آغوش مام دو ابرو گرهگين كند چون به جنگ * زمين را شتاب آسمان را درنگ بجز برگ مرگ و بجز ساز كين * نبارد هوا و نبارد زمين بلى شاه را مهر و كين بايدى * دو درياش در آستين بايدى يكى چشمهء زندگى آب آن * يكى اژدها پيچ گرداب آن به شاهى كيومرث و جم خواستند * جهان را به فر خود آراستند چو سيمرغ فر تو بگشاد پر * نهادند بر پرسيمرغ فر جهان مهى را بهار و بهشت * بهار و بهشتش نهان در سرشت فرى كان تن‌آرا و جان‌پرور است * به تنش از نگارندهء جان در است چنان پايهء آستانش بلند * كز آزرم آن آسمان شد نژند زدى پربدان باز آهنگ كى * گر از كركسان به آسمان داشت پى به پا سوديش سر خم سرخ‌ساى * اگر بوديش بر سر چرخ پاى

در ذكر رتبهء سخن و نظم و پايهء خود گويد

بكى سوى من اى چمانى به چم * به لب داردى كى به كف جام جم به دل آتشى دارم آبى بيار * ز ماهى به مهر آفتابى بيار كه آن آب بر كشت غم آتش است * غم ار آتش آن آب آتش‌كش است از آن باده كان هست آتش‌فروز * نه آن آتشين آب فرهنگ‌سوز يكى جام ده پهلوانى به من * كه دارم سر پهلوانى سخن جهانبان جهان از سخن آفريد * به گفتى شد اين آفرينش پديد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 907 | رضا قليخان هدايت