كند خاره خاك و كند خاك گرد * كند گرد از باره گردون نورد
به بينندهء بخت بدخواه خواب * بدانديش برف است و آن آفتاب
در اين بايد انديشهاى كرد ژرف * كه افتادمان سخت كارى شگرف
گر ايدر نمانيم و رانيم بور * به تركان پناهنده زى مرز تور
رساند به پوشيده رويان گزند * چه كافور موى و چه مشكين كمند
شكست آورد بر شبستانمان * به پاى آورد زيردستانمان
مگر اندرين دز درنگ آوريم * به تن تا بود توش جنگ آوريم
ببينيم تا چون نبشت آمد است * نبشت كه بر خوب و زشت آمد است
و زانسو بهادر جهانسوز شاه * گزينندهء زين به زرينهگاه
به بندآور يال افراسياب * كمنافكن گردن آفتاب
به پاى آور هر گرايندهسر * به خاك افكن يال هر تاجور
گشاينده با اژدها جنگ و كين * رباينده مردان جنگى ز زين
به گازآور يال كنداوران * به ساز آور مويهء مادران
چو راند سپه هور و درياى قير * چو گيرد كمان هوش و آهنگ تير
ز تيرش دد و بيم رنج دهان * ز گرزش هما و غم استخوان
از آن تن همه خنجك زهرناك * ازين استخوان سربهسر سوده خاك
به آهنگ محمود لشكر كشيد * به مهر اختران كاويان بركشيد
تو گفتى زمين در هم آورد چرم * درشتى به پشت اندرش گشت نرم
ز فرسنگ او مايهء سنگ شد * فراخاى هر پهنهيى تنگ شد
همه سنگ او پرنيان و حرير * درشتيش نرمى بلنديش زير
نه آگاه لشكر ز درياى ژرف * نه دانا تكاور ز كوه شگرف
به خاور اگر گردشان شد فراز * همان گرد ننشسته بر خاك باز
كه در باخترشان ز سم سمند * شدى گرد ديگر به گردون بلند
به هم كوه و هامون و دريا و رود * چه سنگ سياه و چه آب كبود
پى كين آن بدگهر ديوزشت * به هم درنورديد و درهم نوشت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 904
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٠٤