زبانها ز گفتار در بند ازو * رميده ز لبها شكرخند ازو
ازو ماهنوشان گرهگين به مهر * پرآشوب چهر و پرآژنگ چهر
كه آن سرو چالاك گلبرگ پاك * بر گاه شه كرد انباز خاك
پس از خاكبوس آن دلافروز ماه * چنين در ستايش به بازوى شاه
كه شاها تو را آسمان راغ باد * ز شه شير آن را به ران داغ باد
خدنگت دل شير گردون دراد * پرندت دم اژدها بسپراد
چو ديد آن پرىچهر آهو نگاه * بريده سر شير در پيشگاه
به دو گفت كى مردوان را بزرگ * به دم لابه چون سگ ز بيم تو گرگ
ز هراى تو از تن و جان ستوه * نهنگان به دريا پلنگان به كوه
درانندهء چرم پيل ژيان * به نيروى چنگال چون پرنيان
به دستى به هم بشكنى گاه كين * همه مهره در پشت گاو زمين
تو را برترى داد يزدان به نام * ز شيرى كه آمد سپهرش كنام
تو را سر بدان پيشگاه اندر است * كه بر آستانش آسمان را سراست
تو گشتى هماورد شاهى كه مهر * به خاك پى بارهاش سود چهر
پى گردن هر خداوندگاه * كمندى ز چرم تو آراست شاه
به بازوى شه روز كين چرم تو * از آن شير گردون در آزرم تو
به هر نامهيى داد نام تو فر * به تيغى ز شه آمدى نامور
همان چشمهء زندگانى تو را * از آن هستى جاودانى تو را
هم در صفت محبوب
بت شيدفش طوطى خوشنواى * پرىزاد كش مرغك پاكراى
نمايد چو رخ تا به خورشيد هور * گشايد چو لب تا به ناهيد شور
چو ناز آورد كاروانها نياز * چو گيرد خرام آسمانها به ناز
چو خندان شود تنگهاى شكر * چو دستان زند گنجهاى گهر
نمايد چو رو بوستانها سمن * سرآيد چو گفت آسمانها پرن