تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
زبانها ز گفتار در بند ازو * رميده ز لبها شكرخند ازو ازو ماه‌نوشان گرهگين به مهر * پرآشوب چهر و پرآژنگ چهر كه آن سرو چالاك گلبرگ پاك * بر گاه شه كرد انباز خاك پس از خاكبوس آن دل‌افروز ماه * چنين در ستايش به بازوى شاه كه شاها تو را آسمان راغ باد * ز شه شير آن را به ران داغ باد خدنگت دل شير گردون دراد * پرندت دم اژدها بسپراد چو ديد آن پرىچهر آهو نگاه * بريده سر شير در پيشگاه به دو گفت كى مردوان را بزرگ * به دم لابه چون سگ ز بيم تو گرگ ز هراى تو از تن و جان ستوه * نهنگان به دريا پلنگان به كوه درانندهء چرم پيل ژيان * به نيروى چنگال چون پرنيان به دستى به هم بشكنى گاه كين * همه مهره در پشت گاو زمين تو را برترى داد يزدان به نام * ز شيرى كه آمد سپهرش كنام تو را سر بدان پيشگاه اندر است * كه بر آستانش آسمان را سراست تو گشتى هماورد شاهى كه مهر * به خاك پى باره‌اش سود چهر پى گردن هر خداوندگاه * كمندى ز چرم تو آراست شاه به بازوى شه روز كين چرم تو * از آن شير گردون در آزرم تو به هر نامه‌يى داد نام تو فر * به تيغى ز شه آمدى نامور همان چشمهء زندگانى تو را * از آن هستى جاودانى تو را

هم در صفت محبوب

بت شيدفش طوطى خوش‌نواى * پرىزاد كش مرغك پاك‌راى نمايد چو رخ تا به خورشيد هور * گشايد چو لب تا به ناهيد شور چو ناز آورد كاروانها نياز * چو گيرد خرام آسمانها به ناز چو خندان شود تنگهاى شكر * چو دستان زند گنجهاى گهر نمايد چو رو بوستانها سمن * سرآيد چو گفت آسمانها پرن