تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
تن از سنگ و جان ز آهن و دل ز روى * چو ديوانه گرگان درنده‌خوى گروهى چو ديوان جادو سرشت * پرستندهء آن بدانديش زشت به كار نبرد از زدوده سنان * ربايندهء اختر از آسمان نهنگ‌اوژن از آتش كين در آب * شبه‌گون كن چهرهء آفتاب همه ترك چرخ‌افكن تيرزن * همه ديو نستوه شمشيرزن سراسر به پيكر چو كوه بلا * تناتن به چالش چو نراژدها همه ديو هامون و گرگ گله * شب و روز در كوه و هامون يله نه انباز با جانشان آگهى * نه از پاك يزدانشان آگهى همه ناسپاسى برآراسته * به كين خداوند خود خاسته ز جنگ اگر كاى دزران روش * كه آراست با بدسگالان بوش شد آگاه محمود ناپاك‌زاد * بلرزيد چون خشك‌خارى ز باد به دم در ز تيغ جهانسوز شاه * همى باد سردش به بىگاه و گاه كه اين شاه در كينه چون آتش است * همش كينه در سينه چون آتش است ازين در دم اژدها كس رهاست * رهايى ازين در دم اژدهاست يكى چاره بايد ازين پتك و ترگ * كه از در درآيد به ناگه چو مرگ يكى انجمن كرد و تركان خويش * پى چاره خواند آن بدانديش پيش بگفت اى گزيده جهان‌خوردگان * فراوان ستاره به‌سربردگان به ما تنگ شد روزگار فراخ * كنون بايد آراست بدرود كاخ به كين آخته يال شاهى كه اوى * بدراند از چنگ پولاد روى يكى ناگهان مرگمان در پى است * كه زهراب مرگ آب تيغ وى است اگر كاى را پست با خاك كرد * جگرگاه سالار او چاك كرد به يكسر شبستان آن درشكست * زن و دخت دادش به تركان مست به خون پدر خشم و كين آورد * يلك ترك و اورنگ و زين آورد فروزد ز خاور چو خور بام سر * زند شام بر لشكر باختر بود گر چو كوه درنگى به جنگ * ولى چون درخشش نباشد درنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 903 | رضا قليخان هدايت