به جنبش ز پيرايه و دلنواز * سراسر نواسنج و مرغولهساز
دگرگونه هر تن به تن جامهشان * خداوند فردوس هنگامهشان
به داراى شيراوژن از روى مهر * ستاينده پرماه و خورشيد چهر
نيوشندگان گه ز گفتار شير * به گلزار سورى چو باغ زرير
گهى شيدفش چهر انباز خاك * روان در سپاس خداوند پاك
كه داراى ما را نگهبان جان * شد از بيم چنگال شير ژيان
ازينسان ستاينده هر شيدفر * و ليكن نه شايستهء آن هنر
به هر ماهرو آن رد افراسياب * سزاوار پرسش سرودى جواب
ولى داشت بيننده در راه ماه * زبان پاسخآرا و بر در نگاه
كه ناگه درآمد خرامان ز در * بت ماهرو ماه خورشيدفر
به رويى كه از رنگها رنگ برد * به فرى كشان فر و فرهنگ برد
به ديوار ز آزرم او پشتها * به دندان ز شرمش سرانگشتها
خرامى و در گام او هرچه ناز * نگاهى و بىپرده زو هرچه راز
گلى و ميى درهم آويخته * رخى و لبى ز آن برانگيخته
گلى رسته از چشمهء آفتاب * ميى داده آزرم بوى گلاب
تن پاكش از پاكى افزون ز جان * چو جانهاى پاك از تن بىروان
ز آزرم آن پردهآرا سروش * پرى بر رخ از پر خود پردهپوش
ز گوهر چو پروين يكى موىبند * فروهشته از خم مشكين كمند
كمندى شكنجش همه جاى دل * كمندى خمش چنبر ناى دل
كمندى سراشيب از آفتاب * كمندى به بندش رد افراسياب
ز گوهر كمرچين آن نازنين * شكن بر شكن تو به تو چين به چين
شده پردهپوش بهشتى سروش * ولى پرده در بر خداوند هوش
به گردش به گردش زدى پرده آن * چو بر گرد مه دامن آسمان
در آن كاخ خوبان خسروپرست * به گل مانده پاى و بكش كرده دست
سراسر به رخ چون چراغى بتاب * چراغى ولى در بر آفتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 900
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٠٠