زبان را به گفتار شاه جهان * كه چون پست آورد شير ژيان
سزد گر روان رد افراسياب * كند ز آسمان باستانش شتاب
سزد گر كيومرث شاه نخست * سرايد كه شاهى سزاوار تست
چو تنگ اندرآمد ز هامون به شهر * پذيره ز شهرش روان شاد بهر
به زينهاى زرين چهل پور شاه * و شاقان ز پى شرم خورشيد و ماه
رده بر رده سروهاى چمان * اگر سرو بودى به بادى دمان
به جنبش ز باد است سرو چمن * ولى سرو از آن ويژگان گامزن
به هر سروبن برگ و بار از سهيل * به هر تندباد آسمان فش جليل
سهيلى فروزانتر از آفتاب * جليلى پراختر ز درهاى ناب
به بازى تناتن به چوگان و گوى * به مه رازگو گوى هر ماهروى
رباينده گو آن ازين اين از آن * به نازش ز هر تن زمين به آسمان
هيون در هيون برخى شهريار * ز خونشان زمين گشته بيجادهزار
بپوشيده رادان نشيب و فراز * همه ره به ديباى رومى طراز
برامش زن و مرد و برنا و پير * ز پيروزى خسرو شيرگير
همه پادشاهان نمازآورش * ز بيم دل خويش راز آورش
ز بس زرفشان از در پاى رنج * همه بينوايان خداوند گنج
چنين شاه شيراوژن شيدفش * ز هامون به ايوان گراييد كش
شبستانگرا شد چو آن شيرگير * فروشست چنگال از خون شير
ابر آفرينندهء فر و هش * كز او گشت شيرافكن و پيلكش
در صفت محبوب و صفت حسن
سپاسى سزاوار و فرخنده خواند * نيايش همى بر خداوند راند
پرستندگان پرىچهر باز * رسيدند و بردند پيشش نماز
بر اندر بر آن ماهرويان كش * همه ماهچهر و همه شيدفش
رخ آراسته زلف پيراسته * بس افزود و ز افزوده و كاسته