تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
زبان را به گفتار شاه جهان * كه چون پست آورد شير ژيان سزد گر روان رد افراسياب * كند ز آسمان باستانش شتاب سزد گر كيومرث شاه نخست * سرايد كه شاهى سزاوار تست چو تنگ اندرآمد ز هامون به شهر * پذيره ز شهرش روان شاد بهر به زينهاى زرين چهل پور شاه * و شاقان ز پى شرم خورشيد و ماه رده بر رده سروهاى چمان * اگر سرو بودى به بادى دمان به جنبش ز باد است سرو چمن * ولى سرو از آن ويژگان گام‌زن به هر سروبن برگ و بار از سهيل * به هر تندباد آسمان فش جليل سهيلى فروزانتر از آفتاب * جليلى پراختر ز درهاى ناب به بازى تناتن به چوگان و گوى * به مه رازگو گوى هر ماهروى رباينده گو آن ازين اين از آن * به نازش ز هر تن زمين به آسمان هيون در هيون برخى شهريار * ز خونشان زمين گشته بيجاده‌زار بپوشيده رادان نشيب و فراز * همه ره به ديباى رومى طراز برامش زن و مرد و برنا و پير * ز پيروزى خسرو شيرگير همه پادشاهان نمازآورش * ز بيم دل خويش راز آورش ز بس زرفشان از در پاى رنج * همه بينوايان خداوند گنج چنين شاه شيراوژن شيدفش * ز هامون به ايوان گراييد كش شبستان‌گرا شد چو آن شيرگير * فروشست چنگال از خون شير ابر آفرينندهء فر و هش * كز او گشت شيرافكن و پيل‌كش

در صفت محبوب و صفت حسن

سپاسى سزاوار و فرخنده خواند * نيايش همى بر خداوند راند پرستندگان پرىچهر باز * رسيدند و بردند پيشش نماز بر اندر بر آن ماهرويان كش * همه ماه‌چهر و همه شيدفش رخ آراسته زلف پيراسته * بس افزود و ز افزوده و كاسته