تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
به خميازه ز آغاز بگشاد كام * تو گفتى كه غاريست بيجاده‌فام پراكند جوشان به نيروى چنگ * همى سنگ بر گنبد سنگ‌رنگ سواران همه جان و دل پرهراس * به يزدان همى در نياز و سپاس كه خسرو به زه راند پران خدنگ * بدان چرخ چاچى بيفشرد چنگ چو سوفار با گوش خود راست كرد * جهان‌آفرين آنچه خود خواست كرد بر آن شير درنده بگشاد تير * برآمد زه ا زه ازين چرخ پير ز تير جگر كاو شاه جهان * چو تنين بپيچيد شير ژيان كه خسرو برآهيخت تيغ از نيام * چو با شير تنگ اندر آورد كام به ناگه همان تيرخورده هژبر * بغريد برسان تندر ز ابر چو نراژدهايى از آن خاك و گرد * بپريد بر شاه با دار و برد كه داراى شيراوژن افشرد گام * ز دادار جان‌آفرين برد نام در آن گرد آن آتش آب‌رنگ * چنان زد به كامش به نيروى چنگ كه از گام تا پشت او كرد چاك * درافتاد چون لخت كوهى به خاك پى و مهره و چرم و ستخوان و بند * به هم بردريد آن دژآگه پرند سر شير جنگى ز تن دور كرد * ستايش ببخشندهء زور كرد همه شيرمردان جنگى ز دور * سوى شاه پيروز راندند بور كه ناگه برآمد ز گردان خروش * به بازوى شه آفرين خوان سروش يكى پيل ديدند در خون و خاك * پى و مهره و استخوان چاك‌چاك بريده از آن پيل‌پيكر هژبر * سرى چون سر گاوميشى ستبر سواران همه روى بر خاك راه * نهادند و خواندند يزدان به شاه به پيروزى آن شيردل شهريار * نشست از بر چرمهء راهوار هوا كرد چون باغ خندان به چهر * از آن باغ خندان يكى برگ مهر به ايوان گرايان چو افراسياب * به بازى سر نيزه با آفتاب به تره‌زنان . . . ها كوفتند * ز شندف جهان را برآشوفتند خروشيدن . . . برشد به مهر * غو گاودم پرده‌در بر سپهر