به خميازه ز آغاز بگشاد كام * تو گفتى كه غاريست بيجادهفام
پراكند جوشان به نيروى چنگ * همى سنگ بر گنبد سنگرنگ
سواران همه جان و دل پرهراس * به يزدان همى در نياز و سپاس
كه خسرو به زه راند پران خدنگ * بدان چرخ چاچى بيفشرد چنگ
چو سوفار با گوش خود راست كرد * جهانآفرين آنچه خود خواست كرد
بر آن شير درنده بگشاد تير * برآمد زه ا زه ازين چرخ پير
ز تير جگر كاو شاه جهان * چو تنين بپيچيد شير ژيان
كه خسرو برآهيخت تيغ از نيام * چو با شير تنگ اندر آورد كام
به ناگه همان تيرخورده هژبر * بغريد برسان تندر ز ابر
چو نراژدهايى از آن خاك و گرد * بپريد بر شاه با دار و برد
كه داراى شيراوژن افشرد گام * ز دادار جانآفرين برد نام
در آن گرد آن آتش آبرنگ * چنان زد به كامش به نيروى چنگ
كه از گام تا پشت او كرد چاك * درافتاد چون لخت كوهى به خاك
پى و مهره و چرم و ستخوان و بند * به هم بردريد آن دژآگه پرند
سر شير جنگى ز تن دور كرد * ستايش ببخشندهء زور كرد
همه شيرمردان جنگى ز دور * سوى شاه پيروز راندند بور
كه ناگه برآمد ز گردان خروش * به بازوى شه آفرين خوان سروش
يكى پيل ديدند در خون و خاك * پى و مهره و استخوان چاكچاك
بريده از آن پيلپيكر هژبر * سرى چون سر گاوميشى ستبر
سواران همه روى بر خاك راه * نهادند و خواندند يزدان به شاه
به پيروزى آن شيردل شهريار * نشست از بر چرمهء راهوار
هوا كرد چون باغ خندان به چهر * از آن باغ خندان يكى برگ مهر
به ايوان گرايان چو افراسياب * به بازى سر نيزه با آفتاب
به ترهزنان . . . ها كوفتند * ز شندف جهان را برآشوفتند
خروشيدن . . . برشد به مهر * غو گاودم پردهدر بر سپهر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 898
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٨