نه ياراى اندرز دارا به دم * نه نيروى آهنگ شير دژم
نه خام خم اندر خم شيرگير * نه آگه ز بازيچهء چرخ پير
گسسته دم و بند و ناى از فسوس * دو رخ چون يكى كان پرسند روس
درين راز كز بيشه هراى شير * برآورد از ناى شيران نفير
و يا تندر از ناى تنين بخاست * كش از هول تنين و تندر بكاست
همه بيشه آشفت از آن پيل مست * همى نى به هم خفت و درهم شكست
گر از آن هزبرى به بالاى پيل * و يا اژدهايى خروشان چو پيل
يكى آفرينش شگفت و شگرف * دهان گاه خميازه درياى ژرف
دو چشمش دو كانون افروخته * ز تف دمش آسمان سوخته
پراكنده سازد به نيروى چنگ * همه خاك بر گنبد آبرنگ
به تن موى او رنگ رنگ و درشت * چو خار گزايندهء خارپشت
چو سرپنجه يازد به پيلان مست * كندشان تن زفت با خاك پست
دو دست از ستبرى بسان هيون * تن از زندهپيلان بزفتى فزون
به هرا چو خرناى و چون گاو دم * به ناى آهنين . . . و رويينهخم
چو شاخ گوزنانش در كام گاز * فروهشته تا چنگ يال دراز
شكن در شكن موى رو تارتار * به هر تار برسان پيچنده مار
چو از خشم دندان به دندان زدى * تو گفتى كه سندان به سندان زدى
دد و دام هامون ز بيمش به رنج * به چرم اندرون جانشان در شكنج
نه در بيشه پيل و نه در دشت گور * برآورده از پيل و از گور شور
شهنشه چو ديد آن خروشنده شير * بر آن خواست راند تكاور دلير
تن بارگى ديد لرزان چو بيد * دژآهنگ گشت آن مهين جمشيد
بغريد كاين شير را باره نيست * درين داورى جاى بيغاره نيست
پياده بدين شير جنگ آورم * ز خون خاك بيجادهرنگ آورم
فروجست از باره آن شيرگير * پياده روان شد به آهنگ شير
كه آن گاز از كين به گاز آوريد * سر اندر زد و كام بازآوريد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 897
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٧