تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧
نه ياراى اندرز دارا به دم * نه نيروى آهنگ شير دژم نه خام خم اندر خم شيرگير * نه آگه ز بازيچهء چرخ پير گسسته دم و بند و ناى از فسوس * دو رخ چون يكى كان پرسند روس درين راز كز بيشه هراى شير * برآورد از ناى شيران نفير و يا تندر از ناى تنين بخاست * كش از هول تنين و تندر بكاست همه بيشه آشفت از آن پيل مست * همى نى به هم خفت و درهم شكست گر از آن هزبرى به بالاى پيل * و يا اژدهايى خروشان چو پيل يكى آفرينش شگفت و شگرف * دهان گاه خميازه درياى ژرف دو چشمش دو كانون افروخته * ز تف دمش آسمان سوخته پراكنده سازد به نيروى چنگ * همه خاك بر گنبد آب‌رنگ به تن موى او رنگ رنگ و درشت * چو خار گزايندهء خارپشت چو سرپنجه يازد به پيلان مست * كندشان تن زفت با خاك پست دو دست از ستبرى بسان هيون * تن از زنده‌پيلان بزفتى فزون به هرا چو خرناى و چون گاو دم * به ناى آهنين . . . و رويينه‌خم چو شاخ گوزنانش در كام گاز * فروهشته تا چنگ يال دراز شكن در شكن موى رو تارتار * به هر تار برسان پيچنده مار چو از خشم دندان به دندان زدى * تو گفتى كه سندان به سندان زدى دد و دام هامون ز بيمش به رنج * به چرم اندرون جانشان در شكنج نه در بيشه پيل و نه در دشت گور * برآورده از پيل و از گور شور شهنشه چو ديد آن خروشنده شير * بر آن خواست راند تكاور دلير تن بارگى ديد لرزان چو بيد * دژآهنگ گشت آن مهين جمشيد بغريد كاين شير را باره نيست * درين داورى جاى بيغاره نيست پياده بدين شير جنگ آورم * ز خون خاك بيجاده‌رنگ آورم فروجست از باره آن شيرگير * پياده روان شد به آهنگ شير كه آن گاز از كين به گاز آوريد * سر اندر زد و كام بازآوريد