جمى از بر ديوزادى نشست * و يا آسمانى به بادى نشست
به ابر بهارى درخشى پديد * رد افراسيابى به رخشى پديد
به گردون ز يزدان شكوهى شگرف * و يا آفتابى به كوهى شگرف
هزبرى ابر اژدهايى دمان * بهشتى به زير اندرش آسمان
ز زينهاى زرين كهان و مهان * نمازآور كدخداى جهان
عنان داد مر باره را چون چميد * چو درياى جوشان به هامون چميد
روا رو ز پيش و هزاهز ز پس * چپ و راست آواى . . . و جرس
سواران همه بر دژاگه درخش * و يا زابلى گرد بر زين رخش
گهى باز و شاهين به كبك درى * گشادند چنگال غارتگرى
به آهنگ يوزان به كوه و دره * چو شاهين پرنده بر هوبره
بسى ترك آهووش شيربند * فكنده به شيران چو آهو كمند
كه آمد پديدار راغ و رمه * پراكنده زان را ميان را همه
بر شاه شد رهنمون تن چو بيد * رخ از بيم چون راغ پرشنبليد
كه شاها همان شرزهشير دژم * كه سوزد جهان اژدهافش به دم
به يكسوى اين راغ خوش بيشهاش * دل شير گردون در انديشهاش
از ايدر بدان بيشه تنگ آمديم * بر اژدها بىدرنگ آمديم
همان نيستان كش نى افراخته * به بهرام زوبين ز برگ آخته
در آن آن هزبر دمان را كنام * سزد گر بپيچى ازين ره لگام
كه چون او به هرا كند باز ناى * شود زهر در زهرهء اژدهاى
بماند تكاور كفيده جگر * نگردد به كامى دگر ره سپر
پس آنكه به چستى چو آذرگشسب * به زير اندر آرد تن مرد و اسب
شهنشه بخنديد كاسوده باش * به آسودگى بر بدين توده باش
يكى جنگ شيران به شيران نگر * به شيران نبرد دليران نگر
سواران همه در هراسى بزرگ * فتادند چون ميش نالان ز گرگ
همى رازگو تنبهتن از برش * كه تا اين بوش را چه آيد روش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 896
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٦