تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
جمى از بر ديوزادى نشست * و يا آسمانى به بادى نشست به ابر بهارى درخشى پديد * رد افراسيابى به رخشى پديد به گردون ز يزدان شكوهى شگرف * و يا آفتابى به كوهى شگرف هزبرى ابر اژدهايى دمان * بهشتى به زير اندرش آسمان ز زينهاى زرين كهان و مهان * نمازآور كدخداى جهان عنان داد مر باره را چون چميد * چو درياى جوشان به هامون چميد روا رو ز پيش و هزاهز ز پس * چپ و راست آواى . . . و جرس سواران همه بر دژاگه درخش * و يا زابلى گرد بر زين رخش گهى باز و شاهين به كبك درى * گشادند چنگال غارت‌گرى به آهنگ يوزان به كوه و دره * چو شاهين پرنده بر هوبره بسى ترك آهووش شيربند * فكنده به شيران چو آهو كمند كه آمد پديدار راغ و رمه * پراكنده زان را ميان را همه بر شاه شد رهنمون تن چو بيد * رخ از بيم چون راغ پرشنبليد كه شاها همان شرزه‌شير دژم * كه سوزد جهان اژدهافش به دم به يك‌سوى اين راغ خوش بيشه‌اش * دل شير گردون در انديشه‌اش از ايدر بدان بيشه تنگ آمديم * بر اژدها بىدرنگ آمديم همان نيستان كش نى افراخته * به بهرام زوبين ز برگ آخته در آن آن هزبر دمان را كنام * سزد گر بپيچى ازين ره لگام كه چون او به هرا كند باز ناى * شود زهر در زهرهء اژدهاى بماند تكاور كفيده جگر * نگردد به كامى دگر ره سپر پس آنكه به چستى چو آذرگشسب * به زير اندر آرد تن مرد و اسب شهنشه بخنديد كاسوده باش * به آسودگى بر بدين توده باش يكى جنگ شيران به شيران نگر * به شيران نبرد دليران نگر سواران همه در هراسى بزرگ * فتادند چون ميش نالان ز گرگ همى رازگو تن‌به‌تن از برش * كه تا اين بوش را چه آيد روش