تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
كس از بيم آن جان‌گزا جانور * به كوه و به هامون نيارد گذر خردمند دستور بيدار مغز * بر شاه گيتى به گفتار نغز به پايان رسانيد چون راز شير * انوشه شد آن خسرو شيرگير به ايوان خراميد از آن گلستان * به آهنگ ناورد شير ژيان سليح نبرد از پرستار خواست * به فرمان درآورد بىكم‌وكاست بفرمود تا شير مردان هزار * نشينند بر رخش هامون سپار هم از چرم شيران كمند آورند * كز آن يال شيران به بند آورند كنند آسمان باغ خندان ز چهر * ز پرّ كله كله‌بند سپهر سواران جنگاور و تيزچنگ * هم ايدون چو شيران به جنگى پلنگ به فرمان خسرو رده در رده * گرايان به درگه فره در فره ابر بادپايان چو آتش همه * در آن پهن‌ميدان عنان‌كش همه ستاده به هرجا عنان در عنان * نگه در ره شهريار جهان عنان چست كردند و بيننده تيز * گرفت از زبان گفت راه گريز كشانيد سرهنگ آخور چو باد * پرى پو يكى بارهء ديوزاد دو گوشش سنانكش به خورشيد و ماه * پراكنده سم ماه و پروين به راه سر و گوش چون شاخ آهوى خشك * دم و يال چون ناف آهو ز مشك به چاك دهن چون دم اژدهاى * به دندان سيه بيخ و پولادخاى زبانش به بازى همى با لگام * تو گويى زند تال هندى به كام سمش چار سندان همه سنگ‌رنگ * چو پتكى به سندان چو سندان به سنگ به گرمى چو آتش به نرمى چو آب * به بينش چو كركس به جنبش عقاب كه ناگاه بانگ از چپ و راست خاست * غو چاوشان شد به خورشيد راست پس‌وپيش تركان روارو به هم * چپ و راست بالاى شاهان به خم بجنبيد ميدان درگه ز جاى * بتوفيد خاك از دم كرناى تو گفتى بتوفيد آسوده خاك * ز آهنگ آن فر يزدان پاك نمودار شد فر يزدان ز در * نشست از بر باد هامون سپر