كس از بيم آن جانگزا جانور * به كوه و به هامون نيارد گذر
خردمند دستور بيدار مغز * بر شاه گيتى به گفتار نغز
به پايان رسانيد چون راز شير * انوشه شد آن خسرو شيرگير
به ايوان خراميد از آن گلستان * به آهنگ ناورد شير ژيان
سليح نبرد از پرستار خواست * به فرمان درآورد بىكموكاست
بفرمود تا شير مردان هزار * نشينند بر رخش هامون سپار
هم از چرم شيران كمند آورند * كز آن يال شيران به بند آورند
كنند آسمان باغ خندان ز چهر * ز پرّ كله كلهبند سپهر
سواران جنگاور و تيزچنگ * هم ايدون چو شيران به جنگى پلنگ
به فرمان خسرو رده در رده * گرايان به درگه فره در فره
ابر بادپايان چو آتش همه * در آن پهنميدان عنانكش همه
ستاده به هرجا عنان در عنان * نگه در ره شهريار جهان
عنان چست كردند و بيننده تيز * گرفت از زبان گفت راه گريز
كشانيد سرهنگ آخور چو باد * پرى پو يكى بارهء ديوزاد
دو گوشش سنانكش به خورشيد و ماه * پراكنده سم ماه و پروين به راه
سر و گوش چون شاخ آهوى خشك * دم و يال چون ناف آهو ز مشك
به چاك دهن چون دم اژدهاى * به دندان سيه بيخ و پولادخاى
زبانش به بازى همى با لگام * تو گويى زند تال هندى به كام
سمش چار سندان همه سنگرنگ * چو پتكى به سندان چو سندان به سنگ
به گرمى چو آتش به نرمى چو آب * به بينش چو كركس به جنبش عقاب
كه ناگاه بانگ از چپ و راست خاست * غو چاوشان شد به خورشيد راست
پسوپيش تركان روارو به هم * چپ و راست بالاى شاهان به خم
بجنبيد ميدان درگه ز جاى * بتوفيد خاك از دم كرناى
تو گفتى بتوفيد آسوده خاك * ز آهنگ آن فر يزدان پاك
نمودار شد فر يزدان ز در * نشست از بر باد هامون سپر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 895
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٥