تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
از آن سروبالاى شيرين‌زبان * تذرو نگارين بت دل‌ستان گهى راز راندى به بالاى سرو * گهى بازگفتى به رنگين تذرو گهى گفت با سنبل آن چمن * از آن مشك‌بو سنبل پرشكن گهش راز با غنچهء نيم‌باز * از آن غنچه كز هر درى راند راز ازين‌سان به گلهاى آن بوستان * سرايان از آن مرغ هندوستان كهن گشته شمشاد نوخيز او * گرفته غبار آتش تيز او به روشن روان دانش آراسته * فزوده به هوش و به تن كاسته تنى كو به دانش بود باتوان * تواناست گو باش تن ناتوان همه مغزش آكنده از راى نغز * بلى بنگه راى نغز است مغز نيفشاند ابر سيه ژاله‌يى * به هامون نخنديد از آن لاله‌يى كه بر راى او آشكارا نگشت * گدازنده بر راى دارا نگشت نجنبيد موجى ز درياى آب * نتابيد بر ذره‌يى آفتاب كز آن جنبش و تابش آگه نشد * سرايان براى شهنشه نشد شرارى ز سنگى نيفروخت چهر * به خاكى نشد سايه‌گستر سپهر كه روشن چراغى نيفروخت زان * چو خورشيد در پيش شاه جهان بر كدخداى جهان با نياز * كهن‌سرو خم داد و بردش نماز ز فر شهنشاه آهن‌گسل * چو لختيش از جنبش آسود دل جهان كدخدا زو پژوهنده گشت * ز هر مرز و كشور ز هر كوه و دشت همه راز كيهان ز بيش و ز كم * برآراست پيش جهاندار جم به پايان گفتار راز نهان * چنين گفت با كارساز جهان كه شاها رسيدند ايدون ز راه * گروهى همه را ميانان شاه خروشان كه شيرى به كردار پيل * برآورد هرا به راغ و فصيل تبه كرد آن شرزه‌شير ژيان * رمه در رمه كره و ماديان نه پير كديور خداوند گاو * سرومند گاوان برش چون چكاو چو چنگال خونريز تيز آورد * به نراژدها رستخيز آورد