از آن سروبالاى شيرينزبان * تذرو نگارين بت دلستان
گهى راز راندى به بالاى سرو * گهى بازگفتى به رنگين تذرو
گهى گفت با سنبل آن چمن * از آن مشكبو سنبل پرشكن
گهش راز با غنچهء نيمباز * از آن غنچه كز هر درى راند راز
ازينسان به گلهاى آن بوستان * سرايان از آن مرغ هندوستان
كهن گشته شمشاد نوخيز او * گرفته غبار آتش تيز او
به روشن روان دانش آراسته * فزوده به هوش و به تن كاسته
تنى كو به دانش بود باتوان * تواناست گو باش تن ناتوان
همه مغزش آكنده از راى نغز * بلى بنگه راى نغز است مغز
نيفشاند ابر سيه ژالهيى * به هامون نخنديد از آن لالهيى
كه بر راى او آشكارا نگشت * گدازنده بر راى دارا نگشت
نجنبيد موجى ز درياى آب * نتابيد بر ذرهيى آفتاب
كز آن جنبش و تابش آگه نشد * سرايان براى شهنشه نشد
شرارى ز سنگى نيفروخت چهر * به خاكى نشد سايهگستر سپهر
كه روشن چراغى نيفروخت زان * چو خورشيد در پيش شاه جهان
بر كدخداى جهان با نياز * كهنسرو خم داد و بردش نماز
ز فر شهنشاه آهنگسل * چو لختيش از جنبش آسود دل
جهان كدخدا زو پژوهنده گشت * ز هر مرز و كشور ز هر كوه و دشت
همه راز كيهان ز بيش و ز كم * برآراست پيش جهاندار جم
به پايان گفتار راز نهان * چنين گفت با كارساز جهان
كه شاها رسيدند ايدون ز راه * گروهى همه را ميانان شاه
خروشان كه شيرى به كردار پيل * برآورد هرا به راغ و فصيل
تبه كرد آن شرزهشير ژيان * رمه در رمه كره و ماديان
نه پير كديور خداوند گاو * سرومند گاوان برش چون چكاو
چو چنگال خونريز تيز آورد * به نراژدها رستخيز آورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 894
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٤