تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
جهان همه روشن از ماه و مهر * جهان جهانبان از آن ماه‌چهر به گل پاى هر دل گذارد چو گام * به كف جان هر تن چو گيرد خرام به ديدار رشك بتان چگل * چو گل ليك بىبهره زين آب و گل رخش مهر كاخ و لبش نوش هوش * از آن تيره‌مهر و ازين خيره‌هوش دو ابرو كمانى كمانكش به ماه * دو گيسو كمندى كمين ساز شاه كمانى ز مشك سيه توز و زه * كمندى ز عنبر گره بر گره خدنگى در آن از مژه دلنشين * شبكخى درين از گره وام دين دگرباره بالا برآهيخت چست * تو گويى به كاخ اندرون سرو رست چه سرو از بهشت خدا خاسته * چه سرو آفتابش برآراسته بر و برگ آن نازنين سرو ناز * جهانى به هر ناز او در نياز كه شاها دگرباره از اين چمن * فروريخت سنبل برآمد سمن دگر گشت پرويزن مشك‌بيز * برين تودهء مشك كافور ريز دگر آن خوش‌آهنگ طاوس نر * برآورد آوا فروكوفت پر دگر ناى در ناله چالاك كرد * دگر پردهء آسمان چاك كرد دگر مهره زد پير گرمابه‌گر * دگر باده‌كش شد به گرمابه در دگر . . . رويينه‌كاس از خروش * ز آوا شد انباز راز سروش دگر چشمهء چشمها از نياز * بجوشيد در پيش داناى راز دگر ساز داران خسروپرست * ز هرگونه ساز پرستش به دست كنون راند بايد به داناى راز * شهنشاه را رازها با نياز ستايش برآراى با آن خداى * كه كردت چنين دستگه زير پاى از آن آفرينش شهنشاه راد * زهر در همى در شكفتى فتاد چنين گفتش اى غيرت آفتاب * به دلت اندرون گنج افراسياب دهانت يكى قطرهء بىنشان * ولى گوهرآگين و دريافشان دل روشنت خواجهء جام جم * به راز جهان آگه از بيش و كم سخن آسمان است و مهرش تويى * خرد مهر و گردان سپهرش تويى