جهان همه روشن از ماه و مهر * جهان جهانبان از آن ماهچهر
به گل پاى هر دل گذارد چو گام * به كف جان هر تن چو گيرد خرام
به ديدار رشك بتان چگل * چو گل ليك بىبهره زين آب و گل
رخش مهر كاخ و لبش نوش هوش * از آن تيرهمهر و ازين خيرههوش
دو ابرو كمانى كمانكش به ماه * دو گيسو كمندى كمين ساز شاه
كمانى ز مشك سيه توز و زه * كمندى ز عنبر گره بر گره
خدنگى در آن از مژه دلنشين * شبكخى درين از گره وام دين
دگرباره بالا برآهيخت چست * تو گويى به كاخ اندرون سرو رست
چه سرو از بهشت خدا خاسته * چه سرو آفتابش برآراسته
بر و برگ آن نازنين سرو ناز * جهانى به هر ناز او در نياز
كه شاها دگرباره از اين چمن * فروريخت سنبل برآمد سمن
دگر گشت پرويزن مشكبيز * برين تودهء مشك كافور ريز
دگر آن خوشآهنگ طاوس نر * برآورد آوا فروكوفت پر
دگر ناى در ناله چالاك كرد * دگر پردهء آسمان چاك كرد
دگر مهره زد پير گرمابهگر * دگر بادهكش شد به گرمابه در
دگر . . . رويينهكاس از خروش * ز آوا شد انباز راز سروش
دگر چشمهء چشمها از نياز * بجوشيد در پيش داناى راز
دگر ساز داران خسروپرست * ز هرگونه ساز پرستش به دست
كنون راند بايد به داناى راز * شهنشاه را رازها با نياز
ستايش برآراى با آن خداى * كه كردت چنين دستگه زير پاى
از آن آفرينش شهنشاه راد * زهر در همى در شكفتى فتاد
چنين گفتش اى غيرت آفتاب * به دلت اندرون گنج افراسياب
دهانت يكى قطرهء بىنشان * ولى گوهرآگين و دريافشان
دل روشنت خواجهء جام جم * به راز جهان آگه از بيش و كم
سخن آسمان است و مهرش تويى * خرد مهر و گردان سپهرش تويى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 892
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٩٢