چنين آگهى داد ازين داورى * كه از بال من گر تو خون آورى
مرا جان به خرم بهشت اندرا * تنم بر به آن نغز گشت اندرا
روان تو در آتش سوزناك * از آن در بسوزد خداوند پاك
و گر من تو را برز نرم آورم * به چنگال چاكت به چرم آورم
تو را باز دوزخگرا جان زشت * مرا باز تن يار خرم بهشت
به دو عمرو از روى بيغاره گفت * كه از هر درى با تو مينوست جفت
نه نيكوست اى جانت زين شاد بهر * دو تن را ازينگونه گر داد بهر
على گفت با عمرو كاين بازدار * يكى گوش با من در اين راز دار
شنيدم شدى در سراى خداى * زدى چنگ در پردهء آن سراى
كه در جنگ با من اگر بدكنش * نياز آورد بر سه نيكومنش
ازو درپذيرم يكى زان سه خوى * نپيچم ز خواهنده از خشم روى
بگفت آرى اين گفت گفت من است * همان خوى فرخنده جفت من است
بگفتا سه گفت آورم اى دلير * يك زان سه از گفت من درپذير
سرودش كه بسراى گفتش نخست * كه بدهى گواهى به يزدان درست
بگفتا پذيراى اين نيستم * كه جز اين درين ساليان زيستم
دويم گفت پيچى ز آهنگ جنگ * بپيچانى اين لشكر تيزچنگ
پيمبر اگر راست در گفت خويش * تو بينى بسى فرهى جفت خويش
اگر بر به كژى برآراست دم * بمانش به گرگان تازى به هم
بدانديش گفت اين هم از من مخواه * كه پيچم ز كين و بپيچم سپاه
كه بر من گواژهزنان قريش * سرايند كز بيم پيچيد جيش
و ديگر به هر نامهاى نام من * درآرند گويندگان در سخن
كه من تافتم از در بيم و باك * ز جنگ دليران دلم گشت چاك
نگشتم دران انجمن پايمرد * كه خواندند سالارم از هر نورد
على گفت سيم سخن آنكه من * پياده چميدم بدين انجمن
فرود آى از بارهء تيزپوى * پس آنگه چو مردان به جنگ آر روى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 889
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٨٩