گر از زخمه خم گرزهء گاو رنگ * شد از آهنين پتك شيران خدنگ
به پروين ز رويينتنان پر خود * كه سر ويسه آرند چرخ كبود
چنان آتش خشم افروخته * كه انديشهء جان ز دل سوخته
به تنها در آهن چو سيماب نرم * در آن استخوان شوشهء سيم گرم
كه ناگه ز هامون غو . . . و ناى * برآمد بر اين گنبد ديرپاى
نشستند بر بادپايان قريش * چو آتش سپه در سپه جيشجيش
بتوفيد دشت و بفرسود كوه * درو دشت از كوه آهن ستوه
هوا يا كه درياى جوشنده قار * زمين يا كه بنگاه كوشندهمار
همى گرد چون اژدهاى سياه * گراييد پيچان به خورشيد و ماه
زمين را برون شد درنگ از نهاد * سوى آسمان شد هماهنگ باد
چپ و راست ارغون غژغاودم * پرآشوب از نعرهء گاودم
رده بر رده رسته بر رسته ديو * برآورده بر ديو پران غريو
تو گفتى كه روييده با چنگ و هنگ * ستونهاى رويين به زين خدنگ
پراكندگان از تبيره همى * شدندى ز هر سو جبيره همى
چو دام و چو دد رسته كردند راست * ز هر رستهيى رستخيزى بخاست
كه ناگه در آهن يكى اهرمن * و يا زندهپيلى به رويينهتن
تن تيرهء او نهفته به گبر * چو روشن درخشى به تاريك ابر
سرش رازگو به آسمان كبود * به بهرام جوشن در از پر خود
بد آن بدگهر عمرو بن عبد ود * كه گردون نديدى هماورد خود
به تنها چو راندى سوى كارزار * هماورد جنگى سواران هزار
به جاى سپر چون شدى كينگراى * دوساله هيون را ربودى ز جاى
تنش دوزخى تفته در جوشنى * چو آن آفرينش نديده تنى
هماهنگ آن پنج جنگى سوار * تكاور جهاندند زى كارزار
چو با كندهء ژرف گشتند تنگ * به انديشه كردند لختى درنگ
سرودند كاين چاره در كارزار * شد آن پارسى پير آموزگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 886
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٨٦