تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
به پايان به تازانه آن تازيان * چو پران عقابان جهاندند از آن كه عمرو از پى كينه انگيخت اسب * بدان پهنه در شد چو آذرگشسب چو لختى تكاور به بازىگرى * برانگيخت در پهنهء داورى به جنبش درش نيزهء هفت باز * چنان كش سر و بن به هم راند راز به پايان ابر بارهء ديوزاد * در آن پهنه چون كوه آهن ستاد بن نيزه بر پهنهء خاك زد * از آن كوههء گاو را چاك زد چو بينندهء يور عوفش بديد * به بر اندرش تنگ‌دل بركفيد به ياران سراييد كاين اهرمن * كه در آهن آورده رويينه‌تن اگر سنگ و سندان اگر پيل و شير * يكى تن نماند ز برنا و پير همان به كه يال محمد به خام * درآريم و او را سپاريم دام چو او كشته شد ما رهانيم جان * ز چنگال اين شرزه‌شير ژيان كه ما نامه جبريل زى شاه نيو * چميد و برآراست گفتار ديو دگر عمرو آوا برآورد و گفت * كه يال يلان از چه در تن نهفت ز بس ويلهء من برآمد به ابر * ستوه آمدم ناى و آوا ستبر ستادستم اينك به جايى كه مرد * به جان مويه آرد چو آرد نورد هماره به جنگ پلنگ و نهنگ * انوشه شتابان شدم بىدرنگ جوان را سزد اين دو فرخ‌منش * گرش اين دو نبود سزد سرزنش يكى آنكه از بند گنجش رها * يكى آنكه در بند او اژدها ازين‌سان رجزخوان و بيغاره‌ران * هماويزجوى و هماورد خوان از آن‌سوى آن خسرو سرگراى * سرايان به گردان با پر و پاى كه هان اى دليران هماورد كيست * به ميدان اين اهرمن مرد كيست سراينده دمها همه بند يافت * دو كار زبر زير پيوند يافت همه تن به پشت پيمبر نهفت * همه جان به انديشه انباز و جفت كه شير خدا يال يازيد چست * كه شاها منم آنكه بسرود و جست پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى آخته ز آستين