به پايان به تازانه آن تازيان * چو پران عقابان جهاندند از آن
كه عمرو از پى كينه انگيخت اسب * بدان پهنه در شد چو آذرگشسب
چو لختى تكاور به بازىگرى * برانگيخت در پهنهء داورى
به جنبش درش نيزهء هفت باز * چنان كش سر و بن به هم راند راز
به پايان ابر بارهء ديوزاد * در آن پهنه چون كوه آهن ستاد
بن نيزه بر پهنهء خاك زد * از آن كوههء گاو را چاك زد
چو بينندهء يور عوفش بديد * به بر اندرش تنگدل بركفيد
به ياران سراييد كاين اهرمن * كه در آهن آورده رويينهتن
اگر سنگ و سندان اگر پيل و شير * يكى تن نماند ز برنا و پير
همان به كه يال محمد به خام * درآريم و او را سپاريم دام
چو او كشته شد ما رهانيم جان * ز چنگال اين شرزهشير ژيان
كه ما نامه جبريل زى شاه نيو * چميد و برآراست گفتار ديو
دگر عمرو آوا برآورد و گفت * كه يال يلان از چه در تن نهفت
ز بس ويلهء من برآمد به ابر * ستوه آمدم ناى و آوا ستبر
ستادستم اينك به جايى كه مرد * به جان مويه آرد چو آرد نورد
هماره به جنگ پلنگ و نهنگ * انوشه شتابان شدم بىدرنگ
جوان را سزد اين دو فرخمنش * گرش اين دو نبود سزد سرزنش
يكى آنكه از بند گنجش رها * يكى آنكه در بند او اژدها
ازينسان رجزخوان و بيغارهران * هماويزجوى و هماورد خوان
از آنسوى آن خسرو سرگراى * سرايان به گردان با پر و پاى
كه هان اى دليران هماورد كيست * به ميدان اين اهرمن مرد كيست
سراينده دمها همه بند يافت * دو كار زبر زير پيوند يافت
همه تن به پشت پيمبر نهفت * همه جان به انديشه انباز و جفت
كه شير خدا يال يازيد چست * كه شاها منم آنكه بسرود و جست
پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى آخته ز آستين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 887
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٨٧