تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
ز پاكان گروهى به پيغمبرى * برانگيختى از پى رهبرى به روشن روانشان تن آراستى * تن و جانشان روشن آراستى ز تو كاستى راندهء كويشان * ز تو راستى خاك مشكويشان به فر تو اى داور داوران * محمد خداوند پيغمبران ز درياى هستى نخستين گهر * به پايان ولى گيتىآرا به فر بدان خسرو پردگى پرده‌دار * سروشان همه پر به پر پرده دار مر او را فرستادگان خداى * همه پيش‌كاران پرده‌سراى بنه خانهء پاكش اين تيره‌خاك * گواژه‌زن هشت مينوى پاك همه رهنوردان بالا و زير * درين زير و بالاش فرمان‌پذير شب تيره و روز گيتىفروز * ازو پرده‌ساز و ازو پرده‌سوز ابر پرجبريلش از پايه پاى * پى پاك او فر عرشى خداى به روى و به بوى و به فر و به هوش * بهار و بهشت و سپهر و سروش ز يزدان يكى پايهء پست او * كه شد مايهء هستى از هست او مر او را بلندآسمان زيردست * فرود از خدا و بر از هرچه هست نهان از چه اين مغز دارم به پوست * درين پوست مغزى اگر هست اوست

در محاربهء حضرت اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب با عمرو بن عبد ود و قتل او

پس آنگاه گردان يثرب به خشم * تن آورده در جوشن تنگ‌چشم پى جنگ سالار مردان مه * به چرخ خماينده بستند زه همه همچو شيران به چنگال و گاز * درانندهء چرم جنگى گراز به پولاد هندى ز رومى فسان * برافزوده تندى پى ناكسان پى كين ز گردان پرخاش‌خر * سر و بر ز خود و زره داده فر ز دوده سنانهاى گردان‌گذار * ابر نيزه‌هاى دراز استوار كمان در زه آورده برنا و پير * بپيراسته پرو پيكان تير خم خام خوشيد در شير خام * به نرمى كه آرند شيران به دام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 885 | رضا قليخان هدايت