ز پاكان گروهى به پيغمبرى * برانگيختى از پى رهبرى
به روشن روانشان تن آراستى * تن و جانشان روشن آراستى
ز تو كاستى راندهء كويشان * ز تو راستى خاك مشكويشان
به فر تو اى داور داوران * محمد خداوند پيغمبران
ز درياى هستى نخستين گهر * به پايان ولى گيتىآرا به فر
بدان خسرو پردگى پردهدار * سروشان همه پر به پر پرده دار
مر او را فرستادگان خداى * همه پيشكاران پردهسراى
بنه خانهء پاكش اين تيرهخاك * گواژهزن هشت مينوى پاك
همه رهنوردان بالا و زير * درين زير و بالاش فرمانپذير
شب تيره و روز گيتىفروز * ازو پردهساز و ازو پردهسوز
ابر پرجبريلش از پايه پاى * پى پاك او فر عرشى خداى
به روى و به بوى و به فر و به هوش * بهار و بهشت و سپهر و سروش
ز يزدان يكى پايهء پست او * كه شد مايهء هستى از هست او
مر او را بلندآسمان زيردست * فرود از خدا و بر از هرچه هست
نهان از چه اين مغز دارم به پوست * درين پوست مغزى اگر هست اوست
در محاربهء حضرت اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب با عمرو بن عبد ود و قتل او
پس آنگاه گردان يثرب به خشم * تن آورده در جوشن تنگچشم
پى جنگ سالار مردان مه * به چرخ خماينده بستند زه
همه همچو شيران به چنگال و گاز * درانندهء چرم جنگى گراز
به پولاد هندى ز رومى فسان * برافزوده تندى پى ناكسان
پى كين ز گردان پرخاشخر * سر و بر ز خود و زره داده فر
ز دوده سنانهاى گردانگذار * ابر نيزههاى دراز استوار
كمان در زه آورده برنا و پير * بپيراسته پرو پيكان تير
خم خام خوشيد در شير خام * به نرمى كه آرند شيران به دام