تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
مشك تو زمانه كرده كافور * شد نيزه‌خزت سپيد سيفور سورى صفت زرير بگرفت * شير آمد و جاى قير بگرفت عمرى ره راستى سپردى * در درگه شاه روز بردى

و له ايضا

هان گفتمت اى يگانهء عهد * كاميخته شد شرنگ با شهد اين كار مگير سست و ياوه * گر آگهى از حديث كاوه هم بر ملك ملك‌شكن بخش * هم بر تن و جان خويشتن بخش با اين همه حجت مبرهن * بااين‌همه نكته‌هاى روشن گر در تو نگيرد اى خردمند * ديوانه مثال بگسلم بند با جيب دريده پيش دارا * آرم ز تو شكوه آشكارا گويم كاى شاه آسمان قدر * فرياد ز بردبارى صدر پس چون شنود شه اين حكايت * از چشم تو بيند اين نكايت
اگر انتخاب خداوندنامه و شهنشاه‌نامه را كه افزون از شصت هزار بيت است در اين تذكره نگاشتن خواهم از قبيل گنجانيدن دريا در قطره است بعضى از آن ابيات تحرير مىشود تا سخن‌دان به سوق كلام دانا گردد :

از ابيات مثنوى خداوندنامهء اوست

به نام خداوند بينش‌نگار * خردآفرين آفرينش‌نگار خداوند اين گوهرين بارگاه * برافراز اين عنبرين كارگاه ز پيدايى از آفرينش نهان * ولى نز خداوند بينش نهان به هر ذره او برشده آفتاب * به هر قطره او ژرف درياى آب به بينندهء آفريننده بين * به ژرفى يكى در دو بيننده بين كه باز است زين خرد بيننده‌ات * درى زى بزرگ آفريننده‌ات نهاد زمين را درنگى كه كرد * پى آستان را كه داد اين نورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 883 | رضا قليخان هدايت