تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢

خطاب به خنجر خاقان مغفور و صدراعظم مبرور

اى خنجر آبگون دارا * تا چند بدين خسان مدارا دندانهء ارهء قضايى * دندان دهان اژدهايى گر زان كه تو نيز ننگ دارى * در كشتنشان درنگ دارى گويى كه من آن زمانه سوزم * بر تير فلك جگر فروزم اين نكته به عالمى مسلم * آخر نه زبان صدراعظم در ملك تو را مهين وليعهد * درياى شرنگ و منبع شهد زهر وى و كام اين تباهان * شهد وى و جام نيك‌خواهان او را به اجازتى اشارت * وانگه بنگر به قتل و غارت

و له

اى آصف عهد و صدراعظم * اى بهر سجودت آسمان خم تن يك‌دو ستير استخوانت * عالم عالم خرد به جانت در دين عرب قوام از تو * در ملك عجم نظام از تو از دين عرب نه نام مانده * وز ملك عجم نه بام مانده فردا چه جواب مصطفى را * امروز چه عذر پادشا را ايران همه زين گروه ويران * مشكوى شهان كنام شيران سى اسب جنيبه همچو دارا * در پيش كشند آشكارا هرا زر ناب و زين زرساو * از مرواريد و لعل و غژغاو از پس تركان بگوىبازى * وز پيش جنيبهاى تازى جوقى ز مزلفان ساده * بر گرد محفه‌شان پياده زرين اطباق بر سر چنگ * از لوز و كليچه رنگ در رنگ زين‌سان همه ره طبق‌كشانان * جوع البقر خرىنشانان اين پايه كه شهريار دادت * پا بر سر آسمان نهادت زان داد كه غمگسار ديدت * پس از همهء مهان گزيدت