تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
اينك همه با شلال كوشان * در صيدگه مهان خروشان آنان كه ز خار مايه‌جويان * با پاى تهى به خار پويان اينك پىشان ز ناز رنجور * از خار سمور و تار سيفور آنان كه به يك قراضه قارون * و اندر دل هفت خرقه مكنون اكنون قارون راستينند * با صنعت سامرى قرينند آنان كه چراغشان ستاره * دل تفته به نفت‌شان نظاره اينك به قمطرهاى بلور * افروخته شمعهاى كافور آنان كه چو خس ز جنبش موج * گاهى به حضيض و گاه در اوج درياى جلال را كنون فلك * سبحان اللّه مالك الملك

در خطاب به صاحب مقام نبوت و شاه تخت ولايت عليهما السلام

اى صاحب شرع پرده بردار * دجالى چند را نگون آر اى شير خدا خداى را سخت * نيكان را از بدان نگون‌بخت شيران سياه و زردگوشان * مجروحان پلنگ و موشان الماس دوسر ز كان برون كن * سنگ در و دشت لعل‌گون كن اى زندهء زندگانىآرا * گر وقت نه كآيى آشكارا دارا كه مهين خليفهء تست * بر سنت و بر وظيفهء تست آن نايب خاص خويش را گوى * كاى ملك‌ستان شه ملك‌خوى اين تيغ كه در نيام دارى * از من پى انتقام دارى در هردم مور مارسارش * در هر تف برق شعله‌بارش دريا دريا شرنگ جانسوز * دوزخ دوزخ تف جهانسوز اين خوى كه چون فرشته دارى * به گر چو فرشته رهسپارى همواره فرشته ديو سوز است * از بارقه اهرمن‌فروز است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 880 | رضا قليخان هدايت