خطاب به شمشير
اى تيغ شهنشه مظفر * اى نايب ذو الفقار حيدر
اى مور تو مار اژدها خوار * وى اژدرهاى بهمن اوبار
اى جوشان نيل بسد آراى * از نيل گهرفشان داراى
نيلوفر رنگ و سورىآور * فيروزىبرگ و مملكت بر
پيرايهء باغ دين و بختى * هم دهقانى و هم درختى
نيروى شهنشهى بهارت * صحراى نبرد لالهزارت
آرى ز بهار رنگ در رنگ * آفاق چو كارگاه ارتنگ
وقت است كه ذو الفقار مانند * خونريزى ازين يهودى چند
وقت است كه آتشى فروزى * انگشت گران ياوه سوزى
و له
گر درخور قدر خود ندانى * كاتش به چنين خسان فشانى
گويى كه شكار مور من مار * مورم همه مار اژدهاخوار
آن را كه شكار مور تنين * نشگفت كه نشكرد خراطين
آب گهرم كه زهر ناب است * جويش ناى فراسياب است
از نايژه مهان كنم من * بيجاده سلب زمردينتن
مريخصفت زحلنژادم * آتشزن آب و خاك و بادم
اين خاركشان چو خار بىبار * من داس نيم كه بدروم خار
اى تيغ شهنشه اين سخن راست * گفت تو همه ز راستى خاست
تو آتش و آتش اى جهانسوز * هم صندل سوز و هم خس افروز
تو مهرى و مهر اى جهانگير * پرتو فكند به عنبر و قير
خنجر كه تو را يكى كهين است * دنبالهروت به وقت كين است
بگمار بر اين يهودى چند * تا آردشان به قبلهء زند