تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
دجال صفات چند جوزن * پيرامن آن خر گران‌تن آن مشت يهود بىسر و پاى * در كسوت پرنيان و ديباى هريك چو دو صد طويلهء خر * ليكن به دوصد طويله گوهر خرما طلب و وظيفه جويند * زيراكه متابعان اويند بىقدر يهوديان غدار * در كوى ز سنگ كودكان زار گه در برزن به خرقه‌چينى * گه در سر ره به ره‌نشينى اكنون بر صدرى آسمان قدر * از قدر گزيده جاى بر صدر رادان همه ناله رود كرده * از مويه غم سرود كرده در انجمن پلاس‌پوشان * آهنگ بريشم خروشان طبال‌نژاد چند بر گاه * نوبت‌زن اين بلند خرگاه مشتى همه كر گرفته هم را * بر زهره رسانده زير و بم را جولاههء چند خفته در مهد * چون بند ازار سست‌شان عهد دلالان دلال لولى * بر رابعه رانده ناقبولى بياعان زگال و هيزم * آتش‌زن دودمان مردم قطران سوزان گلخن افروز * صندل‌افروز و غاليه‌سوز انگشت گران بىبن و پى * انگشت‌نما چو آتش دى از كاه‌كشان پست‌پايه * بر كاهكشان فتاده سايه فالك‌بازان كوى و برزن * بر تارك فر و فال گرزن از جو همه را كهن سلب نو * شمامه به كف ز مشك جو جو آن لاشه خران بىسم و دم * دنباله‌رو خران هيزم اكنون همه فربه و تناور * وز تير و نهيق آسمان‌در از جفته به طاق هفت ايوان * دندان‌شكن بلندكيوان آنان كه ز ماكيانشان راز * در خايهء ماكيانشان ساز اكنون با هم چو راز گويند * افسانه ز چرغ و باز گويند آنان كه سگان ده به كين‌شان * صد خرقه از آن به پوستين‌شان