الغرض هرچه در ثنايش رفت * صله صلوات بود و جايزه زه
در تاريخ مدرسهء جناب محمد حسين خان فخر الدولهء مروزى گفته
در زمان ملك غازى داراى جهان * آنكه در پردهء دين صارم او مطريسى
آنكه افريدون در حضرت او هيربدى * آنكه اسكندر در درگه او قسيسى
غيرت ساغر جمشيد ازو هر كامى * خجلت مخزن خورشيد ازو هر گيسى
ملكان از ملكاتش همه در تهليلى * قدسيان از حسناتش همه در تقديسى
گر خلاف افتد حكم ملك و رأى زمين * از جمى معجزهيى ز اهرمنى تدليسى
آن در انديشهء نحس از اثر تربيعى * اين به نظارهء سعد از نظر تسديسى
حكم حكم ملك و اين فلك خيرهگراى * خود چه منكوس چه بيمى ز وى از تنگيسى
آفتاب ملكان فتحعلى شاه كه هست * او سليمانى و اين ملك جهان بلقيسى
زايد از جود ز بن زايده فخر الدوله * نسبت اين نسبت پستش ز چه از تجنيسى
از جلادت چو بدم همهمهء ناوردى * ز افادت چو به لب زمزمهء تدريسى
عرصهء معركه را كينهگرا بهرامى * حوزهء مدرسه را نكتهسرا برجيسى
فر افريدون در فطرت افلاطونى * مجد اسكندر در گوهر رسطاليسى
ساحت اين مدرسهء عالى فرخنده اساس * كه نديد است قضا ثانى آن تأسيسى
گلش از آب و گل بوذرى و سلمانى * خشتش از خاك تن هرمسى و واليسى
آسمان خيره از آن آمد و جنت حيران * در سوى خجلتشان اينك از آن نغميسى
منشسى طبع صبا از پى تاريخش گفت * كه مدرس سزد اين مدرسه را ادريسى
و له
با شتر گفتم اى شتر ميرى * اى دريغا كه زود مىرستى
گفت خارم به كام و بار به پشت * مرگ من هرچه زود ديرستى
هان صبا حال تست حال شتر * كو به درگاه شاه مىرستى
تن ز شعرت چو شعر گشت و هنوز * بندهء خواجهء شعيرستى