تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
الغرض هرچه در ثنايش رفت * صله صلوات بود و جايزه زه

در تاريخ مدرسهء جناب محمد حسين خان فخر الدولهء مروزى گفته

در زمان ملك غازى داراى جهان * آنكه در پردهء دين صارم او مطريسى آنكه افريدون در حضرت او هيربدى * آنكه اسكندر در درگه او قسيسى غيرت ساغر جمشيد ازو هر كامى * خجلت مخزن خورشيد ازو هر گيسى ملكان از ملكاتش همه در تهليلى * قدسيان از حسناتش همه در تقديسى گر خلاف افتد حكم ملك و رأى زمين * از جمى معجزه‌يى ز اهرمنى تدليسى آن در انديشهء نحس از اثر تربيعى * اين به نظارهء سعد از نظر تسديسى حكم حكم ملك و اين فلك خيره‌گراى * خود چه منكوس چه بيمى ز وى از تنگيسى آفتاب ملكان فتحعلى شاه كه هست * او سليمانى و اين ملك جهان بلقيسى زايد از جود ز بن زايده فخر الدوله * نسبت اين نسبت پستش ز چه از تجنيسى از جلادت چو بدم همهمهء ناوردى * ز افادت چو به لب زمزمهء تدريسى عرصهء معركه را كينه‌گرا بهرامى * حوزهء مدرسه را نكته‌سرا برجيسى فر افريدون در فطرت افلاطونى * مجد اسكندر در گوهر رسطاليسى ساحت اين مدرسهء عالى فرخنده اساس * كه نديد است قضا ثانى آن تأسيسى گلش از آب و گل بوذرى و سلمانى * خشتش از خاك تن هرمسى و واليسى آسمان خيره از آن آمد و جنت حيران * در سوى خجلتشان اينك از آن نغميسى منشسى طبع صبا از پى تاريخش گفت * كه مدرس سزد اين مدرسه را ادريسى

و له

با شتر گفتم اى شتر ميرى * اى دريغا كه زود مىرستى گفت خارم به كام و بار به پشت * مرگ من هرچه زود ديرستى هان صبا حال تست حال شتر * كو به درگاه شاه مىرستى تن ز شعرت چو شعر گشت و هنوز * بندهء خواجهء شعيرستى