تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢

در تاريخ اتمام مدرسه شاه واقعه در كاشان

اى ملك شده نام تو امروز در افواه * دانى ز چه پيرايهء اين برشده خرگاه هر ذرهء رقاص تو آزرم ده مهر * هر كرمك شب‌تاب تو انگشت‌كش ماه افلاك به رشك است ز چه از حلقهء هر در * اجرام به شرم است ز چه از سايهء هر چاه هر شهر تو را ساحت فردوس برين ده * هر زال تو را بانوى خرگاه فلك داه بر چرخ حبابى ز غدير تو برد آب * بر زهر ذبابى ز كريج تو زند راه هر رند خشن‌پوش تو را برد ملوّن * هر زال رسن ريس تو را قصر خورگاه دانى ز چه از داد جهاندار جوان‌بخت * دانى ز چه از عدل شهنشاه فلك‌گاه فخر ملكان فتحعلى شاه جهان‌جوى * كامد به شهان از ملك العرش شهنشاه كاشانهء كاشان به چنين مدرسه آراست * كز عرصهء آن حور ز فردوس در اكراه چون جست صبايش ز خرد مصرع تاريخ * گفتا كه بود مدرسهء فتحعلى شاه

در تاريخ اتمام بارگاه شاهنشاه صاحبقران مغفور طاب ثراه

ويحك اى بارگه داد كه از بار خداى * آسمان‌ساى سرايت به زمين ناصيه‌ساى لوحش اللّه پى هر پايهء تو ماهى پوى * حاطه اللّه سر هر كنگر تو ماه گراى مهر كرياس تو را گوشه‌نشينى حيران * چرخ درگاه تو را حلقه به گوشى در واى باد مشكين تو در گلشن جان غاليه بيز * خاك مشكوى تو در مغز خرد لخلخه‌ساى هركجا مىنگرم در تو سپهرى را سر * هركجا مىگذرم در تو بهشتى را پاى من و بامت به سپهرم چه عليك و چه سلام * من و بومت ز بهشتم چه نويد و چه نواى شير پرراغ گل‌آگين تو گر روى آرد * بوم بر بام همايون تو گر بال‌گشاى نفس آن شود آتش‌فكن ناف غزال * سايهء اين شود آزرم ده بال هماى هم ز سرهنگان در پهنهء تو هو يا هوى * هم ز سربازان در عرصهء تو ها يا هاى زهر در زهرهء كيوان ز چه از رويين‌خم * چاك در پردهء گردون ز چه از زرين‌ناى گنج را جايى اى بارگه دولت يار * كاژدها خفته به پيرامن تو جاىبه‌جاى نيست آن گنج بجز فتحعلى شاه كه هست * روز كين بر همگان گنج‌فشان ملك‌گشاى