تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
سپاهت انجمن گشتند و گشتى جانستان ز آنان * چو در صحراى توران از گرازان پىگسل بيژن ز اژدرهاى كفر اوبار آن شمشير دين‌پرور * ز كافر درفكندى تا هرى آن كافران را تن فزون از شش هزار آن كافران در شورشان عطشان * ز تنشان داد تف خور چراغ مرگ را روغن تو با فيروزى و نصرت چميدى سوى شاهنشه * به سيمين بازوان اندر گرفتت سيمگون‌گردن سه دولت اسپرى كردى به دو بازوى زورآور * كه بادت از پدر اين دولت جاويد پاداشن ازين‌پس شاد و مأمون باش كاندر شش‌جهت نبود * بجز زنهارت اين اهريمنان را جاودان مأمن بلى نبود رهايى كوهه را در كوه و در هامون * بجز در جوف مينا ز آتش داناى دودافكن

در لغز به اسم مورچه گفته

چيست آن هيكل تنين‌شكر پيل‌توان * كه ز انديشهء آن شير ژيان است نوان نى خطا گفتم زيراكه به نسبت آمد * هم به ده پايه فزون نيرويش از پيل دمان گاه آزرم ده جم به سؤال و به نوان * گاه يارى ده خاتم به دمار و به دمان گاه بر سيرت ماران به زمين دخمه گزين * گاه بر صورت مرغان به هوا بال‌فشان بندها بر تن دشت از پى اين سلسله‌وار * چاكها در دل كوه از دم آن زلزله‌سان عكسش آرايش آن هندوى كج كآمد راست * بر چه بر سيرت بهرام و به صورت كيوان نامش انباز بدان جوهرنامى كه بود * روى دانايان ز انبازى آن زى نادان گرچه نيمينش بود هم‌كفهء هفت اختر * با دو جو سنگ ولى آمده هم‌كفه بدان صبر و حنظل را چون يار زهى شكر و قند * قير و قطران را چون يار خهى عنبر و بان