رعنا و شاقان چون پرى از رخ چو گلبرگ طرى * از غمزه در غارتگرى وز طره طرار آمده
از توپها گيتى به تب گردون به سنجابى سلب * وز دودشان در روز و شب هردم به ديدار آمده
صفهاى پيلان درنگر پيلان گردونفر نگر * هر بيستونپيكر نگر كان را ستون چار آمده
خرطوم هر پيل دمان زنجيردار آسمان * يا اژدهايى جانستان از كه نگونسار آمده
بر لشكر طوسش ظفر در كشور از گوشش خبر * زان داور روسش به در لرزان به زنهار آمده
تيغى ز آب و آذرش بحرى نهنگان جوهرش * بركشت اعدا گوهرش ابرى شرربار آمده
كيوانوشى بهرامخو گلگونش از كلغونهرو * مصرىتنى كز دست او مفتاح امصار آمده
از رأى قاصر خيرخير از خسروان جستش نظير * از آن به چشم چرخ پير انجم چو مسمار آمده
در تهنيت نوروز فيروز سلطانى و مدحت حضرت خاقانى
شاهد جانپرور نوروز تن آراسته * آفتاب و ماه از مشكين پرن آراسته
زيب در زيب و طراز اندر طراز انگيخته * باغ در باغ و چمن اندر چمن آراسته
مرسله در مرسله از ارغوان آويخته * غاليه در غاليه از ياسمن آراسته
كوه و در از بسد و لعل و عقيق افروخته * باغ و راغ از سورى و سرو و سمن آراسته
زندور با گلپرستان پردهء روشن چراغ * زند خوان بر گل نواى خاركن آراسته
از پى بهرامخويان ساقى ناهيدچهر * جام بهرامى به آب بهرمن آراسته
شاه دريا آستان فتحعلى شه كاز يمين * عرصهء آفاق چون كان يمن آراسته
خسروان دهر زنديقند و ناهنجارگو * هر تنى رأيى ز ديو رايزن آراسته
جز شهنشاه نوآيين كان به آيين و به دين * جان به مهر چارده تن تنبهتن آراسته
رأى ملكآراى دارا نور دين افروخته * روى قيرانداى آنان لاى دن آراسته
اندر آن هنگامهء هايل كه از هول نبرد * هر تنى بدرود جان ممتحن آراسته
آنچنان پويد به كين خسرو كه گويى روزگار * حجلهء تهمينه بهر تهمتن آراسته
در يمين و در يسارش چون يمينش در يسار * ز آتشى جانسوز و آبى ريشهكن آراسته
از دم گرگ و ز كام شير و ناى اژدها * مشركان را مرزغن در مرزغن آراسته
هم حنوط از مايهء ريم عفن انگيخته * هم كفن از سايهء پرّ زغن آراسته