تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
رعنا و شاقان چون پرى از رخ چو گلبرگ طرى * از غمزه در غارتگرى وز طره طرار آمده از توپها گيتى به تب گردون به سنجابى سلب * وز دودشان در روز و شب هردم به ديدار آمده صفهاى پيلان درنگر پيلان گردونفر نگر * هر بيستون‌پيكر نگر كان را ستون چار آمده خرطوم هر پيل دمان زنجيردار آسمان * يا اژدهايى جانستان از كه نگونسار آمده بر لشكر طوسش ظفر در كشور از گوشش خبر * زان داور روسش به در لرزان به زنهار آمده تيغى ز آب و آذرش بحرى نهنگان جوهرش * بركشت اعدا گوهرش ابرى شرربار آمده كيوان‌وشى بهرام‌خو گلگونش از كلغونه‌رو * مصرىتنى كز دست او مفتاح امصار آمده از رأى قاصر خيرخير از خسروان جستش نظير * از آن به چشم چرخ پير انجم چو مسمار آمده

در تهنيت نوروز فيروز سلطانى و مدحت حضرت خاقانى

شاهد جان‌پرور نوروز تن آراسته * آفتاب و ماه از مشكين پرن آراسته زيب در زيب و طراز اندر طراز انگيخته * باغ در باغ و چمن اندر چمن آراسته مرسله در مرسله از ارغوان آويخته * غاليه در غاليه از ياسمن آراسته كوه و در از بسد و لعل و عقيق افروخته * باغ و راغ از سورى و سرو و سمن آراسته زندور با گل‌پرستان پردهء روشن چراغ * زند خوان بر گل نواى خاركن آراسته از پى بهرام‌خويان ساقى ناهيدچهر * جام بهرامى به آب بهرمن آراسته شاه دريا آستان فتحعلى شه كاز يمين * عرصهء آفاق چون كان يمن آراسته خسروان دهر زنديقند و ناهنجارگو * هر تنى رأيى ز ديو رايزن آراسته جز شهنشاه نوآيين كان به آيين و به دين * جان به مهر چارده تن تن‌به‌تن آراسته رأى ملك‌آراى دارا نور دين افروخته * روى قيرانداى آنان لاى دن آراسته اندر آن هنگامهء هايل كه از هول نبرد * هر تنى بدرود جان ممتحن آراسته آن‌چنان پويد به كين خسرو كه گويى روزگار * حجلهء تهمينه بهر تهمتن آراسته در يمين و در يسارش چون يمينش در يسار * ز آتشى جانسوز و آبى ريشه‌كن آراسته از دم گرگ و ز كام شير و ناى اژدها * مشركان را مرزغن در مرزغن آراسته هم حنوط از مايهء ريم عفن انگيخته * هم كفن از سايهء پرّ زغن آراسته