تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦

در ذكر فتوح خراسان و مدح حكمران آن سامان نواب شجاع السلطنه گويد

بسى مر آسمان را اختران سيمگون جوشن * دلى ز آنان يكى دارد زمين و آسمان روشن سپهر سلطنت را تير بس روشن‌گهر اختر * دلى دارد جهان روشن يكى در تيره‌گون جوشن حسن شاه بهادر آنكه در دريا و در هامون * نهنگ‌آويز و گردانگيز و پيل‌انداز و شيراوژن دلش دريايى از رادى در اين جوشند آبشخور * تنش كيهانى از مردى در اين پيروزه پيراهن قوى يك قوم چون قارن چو بدهد مخزن قارون * قرين يك قوم با قارون چو پوشد جوشن قارن چو آن بهرام از ايوان چمد زى تير و زى كيوان * گران‌چرخ سبك از جان سبك‌خاك گران از تن به گردون گفتم اى دوار چندى روى در راحت * به اختر گفتم اى سيار لختى پاى در دامن همالش را كمر بستى ببند اين باد و اين چنبر * نظيرش را قدم سودى بساى اين آب و اين هاون عروس ملك را در سر هواى آستان او * اگر در حجلهء دارا و گر در پردهء بهمن بلى هرچند شيرين را نوآيين منظر خسرو * ولى از دل رود كى نقش ارمانيش كز ارمن پى يارى گروهى رانده زى خوارزم و زى كابل * به عزم رزم تو خاور مهان چون جادوى جوزن به كام هريكى كش دست خوش پتيارهء جادو * به گوش هر تنى كش پايمرد اهريمن ريمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 866 | رضا قليخان هدايت