تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 865

مساهمون:

ص٨٦٥
در آستين دست خدا بر آستان روى هدا * در دين و ديدن مقتدا در ملك و ملت مؤتمن پوشد چو درع كسروى بر برز و يال پهلوى * گردد لباس خسروى بر پيكر شاهان كفن در موكب آن شيردل رويين‌تنان آهن‌گسل * از طعن رمح و زخم شل دارا شكر خسروشكن سربازكان از هر طرف بر پا ستاده صف به صف * ماران تنين تن به كف تنين مارافسا به فن آن مارهاى جانگزا هم مور خور هم مورزا * مارانشان تندرنوا مورانشان تنين‌فكن يكسر همه آهن‌روان در دم زبان رومىسنان * برق يمانى در دهان رعد بهارى در سخن صور نخست آوايشان صبح دوم در نايشان * دندان سندان‌خايشان سوى طراز ياسمن نى مار طفلانى عجب كيوان بويحيى حسب * دلكش قماط تن خشب سوزان شرار جان‌لبن آنان كه در پروز به وى در همرهى دارند پى * اى بخردان ز اندرز هى گوييد خامش زين سخن ديديم بس در يك زمين خرم درختان دلنشين * گاه ثمر ليك اى قرين اين ناربن وان نارون افراخت آن كان كرم دلكش‌سرايى چون حرم * صحنش چو جنت محترم سقفش به گردون مقترن گفتم دو تاريخش چنين از اين دو تخت دلنشين * خرگاه كسراى زمين باغ وليعهد زمن