تن او گه به دار در بازار * سر او گه به نيزه در هامون
و له ايضا مدح الخاقان
درين دوران كز آيين چون بهشتى عرصهء كيهان * بلى كيهان بهشت آيين چو شاهنشاه كيهانبان
فراخاى زمين تنگ از چه از انصاف بىغايت * تهيگاه فلك پر از چه از احسان بىپايان
ستمگر بحر روى انباى گردى در ره صرصر * جفا گر كوه آهن پاى كاهى در بر توفان
هراسان آتش مهر از نهيب كاهش شبنم * گريزان پرتو ماه از هراس ريزش كتان
امل را آب خودكامى قدر آورده در كوزه * اجل را نان كمنامى قضا بنهاده در انبان
نوشته نامهء تيمار اختر بر پر عنقا * سپرده تارك بيداد گردون در پى نسيان
ز بيم گور بر پشت غزال آسايش ضيغم * ز سهم مور در ناى نهنگ آرامش ثعبان
زمينى را كه رخشش برق تندرش آذرين تنين * سپهرى را كه تيغش ابر بارانش آتشين سرخان
چه تنين چنگها خنجر چه خنجر آفت خارا * چه سرخان گازها زوبين چه زوبين فتنهء سندان
در صفت عمارت
تبارك اللّه از اين آسمان روى زمين * كه بسته كلك مصور بر آن بهشت برين
ز شكلهاى شگرف و ز نقشهاى بديع * بهارخانهء تبت نگارخانهء چين
درش دريچهء خاور بود كه در هر صبح * كند طلوع از آن آفتاب دولت و دين
ابو المظفر فتحعلى شه آنكه نديد * به صدهزار قران چشم آسمانش قرين
صفوف خصم شكافد همى به تيغ جهاد * چنان كه حيدر كرار در صف صفين
صهيل ختلى او ابر كينه را تندر * سنان خطى او گنج ملك را تنين
اگر ز نيروى عاجزنواز ظالمسوز * كند به جان حريفان به قدر ذره قرين
نهيب مور برآرد ز مار گرزه دمار * سروى گاو به درد ز شير شرزه سرين
شدند انجم و گردون و مهر و مه ز آغاز * سلاح رزم تو را تا شوند مستحسين
يكى به صورت درع و يكى به وضع كمان * يكى به هيئت تيغ و يكى به شكل مجين