تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 858

مساهمون:

ص٨٥٨
تن او گه به دار در بازار * سر او گه به نيزه در هامون

و له ايضا مدح الخاقان

درين دوران كز آيين چون بهشتى عرصهء كيهان * بلى كيهان بهشت آيين چو شاهنشاه كيهانبان فراخاى زمين تنگ از چه از انصاف بىغايت * تهيگاه فلك پر از چه از احسان بىپايان ستمگر بحر روى انباى گردى در ره صرصر * جفا گر كوه آهن پاى كاهى در بر توفان هراسان آتش مهر از نهيب كاهش شبنم * گريزان پرتو ماه از هراس ريزش كتان امل را آب خودكامى قدر آورده در كوزه * اجل را نان كم‌نامى قضا بنهاده در انبان نوشته نامهء تيمار اختر بر پر عنقا * سپرده تارك بيداد گردون در پى نسيان ز بيم گور بر پشت غزال آسايش ضيغم * ز سهم مور در ناى نهنگ آرامش ثعبان زمينى را كه رخشش برق تندرش آذرين تنين * سپهرى را كه تيغش ابر بارانش آتشين سرخان چه تنين چنگها خنجر چه خنجر آفت خارا * چه سرخان گازها زوبين چه زوبين فتنهء سندان

در صفت عمارت

تبارك اللّه از اين آسمان روى زمين * كه بسته كلك مصور بر آن بهشت برين ز شكلهاى شگرف و ز نقشهاى بديع * بهارخانهء تبت نگارخانهء چين درش دريچهء خاور بود كه در هر صبح * كند طلوع از آن آفتاب دولت و دين ابو المظفر فتحعلى شه آنكه نديد * به صدهزار قران چشم آسمانش قرين صفوف خصم شكافد همى به تيغ جهاد * چنان كه حيدر كرار در صف صفين صهيل ختلى او ابر كينه را تندر * سنان خطى او گنج ملك را تنين اگر ز نيروى عاجزنواز ظالم‌سوز * كند به جان حريفان به قدر ذره قرين نهيب مور برآرد ز مار گرزه دمار * سروى گاو به درد ز شير شرزه سرين شدند انجم و گردون و مهر و مه ز آغاز * سلاح رزم تو را تا شوند مستحسين يكى به صورت درع و يكى به وضع كمان * يكى به هيئت تيغ و يكى به شكل مجين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 858 | رضا قليخان هدايت