تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
غرض به طالع ميمون به صبح عيد سعيد * قدم به گاه كيان زد چو شاه كى دربان نگاشت كلك صبا از براى تاريخش * نهاد فتحعلى شه قدم به گاه كيان

هم در مدح خاقان مغفور نور اللّه مضجعه گويد

لباس باغ بوقلمون دواج راغ سقلاطون * جبال از سبزه ميناگون تلال از لالهء مينو شميم بوستان دلبر نسيم باغ جان‌پرور * صبا را عود در مجمر هوا را مشك در هاون چمن چون بزم خماران مروق باده چون باران * درختان همچو مىخواران ز يارى دست در گردن مى افشان ابر از ژاله مىآگين ساغر لاله * چو بربط سار در ناله چو ارغن زاغ در شيون

و له ايضا

از پى تسخير باغ خسرو ارديبهشت * آخته از سبزه تيغ تاخته بر مهرگان ابر جواهرفشان پيل جواهركش است * برق كجك‌زن بر آن بر نمط پيلبان صلصل و سارى به باغ آمده و رفته زاغ * سنبل و سورى به راغ خاسته اين خفته آن بربط سغدى بساز عود قمارى بسوز * بادهء رنگين بخواه مدح شهنشه بخوان نيرم فيروزچنگ نوذر هوشنگ‌هنگ * قارن آرش‌خدنگ آرش قارن‌كمان شاه منوچهرچهر فتحعلى شه كه مهر * بر در او چون سپهر بسته به خدمت ميان بازوى او را معين دشمن او را به كين * غيرت او را قرين صحت او را ضمان حيدر خيبرگشاى مهدى دجال‌كش * موسى درياشكاف عيسى گردون‌مكان هست سكندرهمال شاه سكندرجلال * هست سليمان مثال مير سليمان‌نشان مصدر نفع و ضرر زيور تاج و كمر * سرور جن و بشر داور . . . و مكان دامن احباب را اى ملك ملك‌گير * خرمن حساد را اى شه گيتىستان دست گهربار تو ابرى و ابر مطير * تيغ شرربار تو برقى و برق يمان هست سپهرت غلام كرده به كامت خرام * گر نكند اين‌چنين ور نكند آن‌چنان بفكنيش از كفت غاشيهء آفتاب * بگسليش از كمر منطقهء كهكشان روز جدال و قتال روزى كز اختلال * چرخ شود پايمال خاك شود چرخ‌سان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 860 | رضا قليخان هدايت