هم خدنگش را سزد اين فخر كاندر صف كين * بوسهگاه آمد سرانگشت خديو صفدرم
مرغكى اندك خور و بسيار پرم كز ازل * چينه آمد جان بدخواهان شه در ژاغرم
آشيانم شد دو پيكر بر سپهر و در زمين * كرد يك پيكر دو پيكر خيزرانى پيكرم
و له ايضا
ببين سلالهء حوا مهين نتيجهء آدم * فلك شكوه مؤيد ملك گروه معظم
ابو المظفر غازى كه در جمال و جلالش * سپهر هفتم مضمر بهشت هشتم مدغم
اگرنه ناوك بأسش چو تير غمزهء تركان * ز تركتاز حوادث جهان چو طرهء ديلم
درفش او چو فرازان سپهر و پروين نازان * هم اين به شادى همسر هم آن به رامش همدم
يكى بنازد خرم كه من بطانهء پرده * يك ببالد خندان كه من كلالهء پرچم
به آستانش به هر سو به شكل و هيكل آهو * به صيدگاهش هرجا به گاز و پنجهء ضيغم
به ساختهاى مرصع هزار خنگ محلى * به طوقهاى مكلل هزار كلب معلم
به كين كنند كمين توز اگر خلاف هوايش * فرشتگان همه تنين ستارگان همه ارقم
و له ايضا
زان خاك آدمىكش زان آب شور ناخوش * حفار در تعيش غسال در تنعم
غوغا به برزن و كوى جارى در اين و آن جوى * از نالهء زن و شوى از گريهء اب و ام
تنها در آتش تب لبها ز تب به يا رب * جانها رسيده بر لب پيوسته از تألم
گاهى اماله شيشه شاخى در آب ريشه * يا اژدرى ز بيشه پيدايش سر نهان دم
دستورچى به رنجور هر لحظه آورد زور * هم بر كفش سقنقور هم بر لبش تبرم
نوميد از هليله مأيوس از وسيله * اين را به كف عديله آن را دعاى گندم
و له ايضا
اندر آن عرصه كه داد تو دهد خام به خم * اندر آن بيشه كه عدل تو كشد تيغ به كين
خام خندان به كه بر هيكل پيلان دمان * موى مويان به چه بر پيكر شيران عرين