تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
هم خدنگش را سزد اين فخر كاندر صف كين * بوسه‌گاه آمد سرانگشت خديو صفدرم مرغكى اندك خور و بسيار پرم كز ازل * چينه آمد جان بدخواهان شه در ژاغرم آشيانم شد دو پيكر بر سپهر و در زمين * كرد يك پيكر دو پيكر خيزرانى پيكرم

و له ايضا

ببين سلالهء حوا مهين نتيجهء آدم * فلك شكوه مؤيد ملك گروه معظم ابو المظفر غازى كه در جمال و جلالش * سپهر هفتم مضمر بهشت هشتم مدغم اگرنه ناوك بأسش چو تير غمزهء تركان * ز تركتاز حوادث جهان چو طرهء ديلم درفش او چو فرازان سپهر و پروين نازان * هم اين به شادى همسر هم آن به رامش همدم يكى بنازد خرم كه من بطانهء پرده * يك ببالد خندان كه من كلالهء پرچم به آستانش به هر سو به شكل و هيكل آهو * به صيدگاهش هرجا به گاز و پنجهء ضيغم به ساختهاى مرصع هزار خنگ محلى * به طوقهاى مكلل هزار كلب معلم به كين كنند كمين توز اگر خلاف هوايش * فرشتگان همه تنين ستارگان همه ارقم

و له ايضا

زان خاك آدمىكش زان آب شور ناخوش * حفار در تعيش غسال در تنعم غوغا به برزن و كوى جارى در اين و آن جوى * از نالهء زن و شوى از گريهء اب و ام تنها در آتش تب لبها ز تب به يا رب * جانها رسيده بر لب پيوسته از تألم گاهى اماله شيشه شاخى در آب ريشه * يا اژدرى ز بيشه پيدايش سر نهان دم دستورچى به رنجور هر لحظه آورد زور * هم بر كفش سقنقور هم بر لبش تبرم نوميد از هليله مأيوس از وسيله * اين را به كف عديله آن را دعاى گندم

و له ايضا

اندر آن عرصه كه داد تو دهد خام به خم * اندر آن بيشه كه عدل تو كشد تيغ به كين خام خندان به كه بر هيكل پيلان دمان * موى مويان به چه بر پيكر شيران عرين