. . . خروشان زند نعره چو رعد بهار * تيغ يمانى كند جلوه چو برق يمان
معركه چون انجمن خون مى و ساغر مجن * تير يلان بابزن نسر فلك ماكيان
چون بكشى از نيام تيغ قيامت قيام * زال بگريد به سام سام بلرزد به جان
افعى رمح تو را سينهء دشمن مقام * طاير تير تو را ديدهء خصم آشيان
چهر تو و روى زين مهر و سپهر برين * تيغ تو و روز كين بحر و نهنگ دمان
تا ز نسيم بهار سبز شود مرغزار * تا ز سموم خزان زرد شود بوستان
باد محب تو را روضهء شادى بهار * باد عدوى تو را دوحهء هستى خزان
و له ايضا
دو شاهزادهء شيراوژن نهنگآويز * كه در هزار قرانشان نديده دهر قرين
شكسته ناچخ هر تن هزار سد سديد * گشاده خنجر هريك هزار حصن حصين
هزار دختر خورشيدرو اسير شكنج * هزار مادر كافورمو قرين انين
به جسم پيلان خاك هزبر كرده مغاك * ز خون شيران خاك نبرد كرده عجين
دگر ز پيكر مرد و دگر ز كوهه اسب * شوند جوشن و زين يار ارزن و خوزين
ز خون خصم دليران دگر غنينهگراى * به ياد يار نكويان دگر مشاطهگزين
به ابروان مقوس يكى گذارد نيل * به زلفكان مجعد يكى فزايد چين
به ياد شيران آهو و شان به پاى نشاط * به هم سرشته ز گاو زمين سروى و سرين
هزار ماه مسلسل ز زلفكان بينى * ز روى مهر مطوق ز بازوان سيمين
يكى به سنبل پرپيچوتاب گردزداى * يكى به فندق بيجادهرنگ زايده چين
اگر به فر فريدونى آفتاب ملوك * دهد ز تارك و خنصر طراز تاج و نگين
ابو المظفر فتحعلى شه غازى * كه هر كهين خدمش خواجهء مهين نويين
در تهنيت عيد نوروز سلطانى و جلوس خاقانى
عيد است و شاه راستان بر گاه ماه راستين * دارا عيان در آستان دريا نهان در آستين