تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
. . . خروشان زند نعره چو رعد بهار * تيغ يمانى كند جلوه چو برق يمان معركه چون انجمن خون مى و ساغر مجن * تير يلان بابزن نسر فلك ماكيان چون بكشى از نيام تيغ قيامت قيام * زال بگريد به سام سام بلرزد به جان افعى رمح تو را سينهء دشمن مقام * طاير تير تو را ديدهء خصم آشيان چهر تو و روى زين مهر و سپهر برين * تيغ تو و روز كين بحر و نهنگ دمان تا ز نسيم بهار سبز شود مرغزار * تا ز سموم خزان زرد شود بوستان باد محب تو را روضهء شادى بهار * باد عدوى تو را دوحهء هستى خزان

و له ايضا

دو شاهزادهء شيراوژن نهنگ‌آويز * كه در هزار قرانشان نديده دهر قرين شكسته ناچخ هر تن هزار سد سديد * گشاده خنجر هريك هزار حصن حصين هزار دختر خورشيدرو اسير شكنج * هزار مادر كافورمو قرين انين به جسم پيلان خاك هزبر كرده مغاك * ز خون شيران خاك نبرد كرده عجين دگر ز پيكر مرد و دگر ز كوهه اسب * شوند جوشن و زين يار ارزن و خوزين ز خون خصم دليران دگر غنينه‌گراى * به ياد يار نكويان دگر مشاطه‌گزين به ابروان مقوس يكى گذارد نيل * به زلفكان مجعد يكى فزايد چين به ياد شيران آهو و شان به پاى نشاط * به هم سرشته ز گاو زمين سروى و سرين هزار ماه مسلسل ز زلفكان بينى * ز روى مهر مطوق ز بازوان سيمين يكى به سنبل پرپيچ‌وتاب گردزداى * يكى به فندق بيجاده‌رنگ زايده چين اگر به فر فريدونى آفتاب ملوك * دهد ز تارك و خنصر طراز تاج و نگين ابو المظفر فتحعلى شه غازى * كه هر كهين خدمش خواجهء مهين نويين

در تهنيت عيد نوروز سلطانى و جلوس خاقانى

عيد است و شاه راستان بر گاه ماه راستين * دارا عيان در آستان دريا نهان در آستين