تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩

و له ايضا

خصم شه را چون ميان بر قصد جان بست آسمان * تيغ خون‌آشام خور زان بر ميان بست آسمان سينه‌اش را تا كند آماجگاه حادثات * زه ز خط استوا زان بر كمان بست آسمان روز كين كز آسمان‌سا كرد گردان در زمين * پردهء كحلى به رخسار زمان بست آسمان در بن مو ختليان نيلگون را از عرق * راست پندارى كه نيل و عسقلان بست آسمان در سنانش تارك مهراج و راى افراخت بخت * از كمندش گردن چيپال و خان بست آسمان

در تهنيت نوروز سلطانى و تاريخ جلوس حضرت خاقانى فتحعلى شاه

دو آفتاب كز آن تازه شد زمين و زمان * يكى به كاخ حمل شد يكى به گاه كيان يكى چراغ شبستان عيسى مريم * يكى فروغ تجلى موسى عمران هم از مآثر آن شاخ پرگل و نسرين * هم از مكارم اين كاخ پردر و مرجان غنى ز تربيت اين مدام سايل بحر * فقير از كرم آن هميشه خازن كان جهان‌گشاى خديوى كه خسروان بستند * به پيشگاه جلالش چو پيشكار ميان ز فضل و حشمت او محو كرده سير سپهر * ز عدل و رحمت او درنبشته دور زمان صفيحه‌هاى مرسم به رسم اسكندر * صحيفه‌هاى موسم به اسم نوشروان فروغ آتش تيغش به ديدهء ابطال * خيال آب حسامش به سينهء شجعان عيان چو شعلهء نيران به لجهء دريا * نهان چو لجهء دريا به شعلهء نيران به حكم نافذش آراستند تختى را * كه چون سپهر به خورشيد شد فروغ‌افشان به چرخ و عرش و به كان و به مهر چون نبود * چگونه نسبت اين تخت گوهرين بتوان به چرخ رفعت عرش و به عرش كوكب چرخ * به كان اشعهء مهر و به مهر گوهر كان