تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
گهى به گور شهيدان كاروان به فسوس * گهى ز مكمن تركان راهزن به سؤال گهى كفم به جدل در كشاكش خنجر * گهى لبم به رهى در دهاده كوپال چنين نبشتم دشت و چنان سپردم كوه * چنان ز چرخم فر و چنين ز بختم فال به يمن بخت شهنشه ز حادثات زمان * مصون به طوس درآوردم آن خزينه و مال ولى ز قحط در آن از خروش گرسنگان * به كام سيران زهر مذاب شهد زلال حيات تلخ به مفلس ز بس‌كه نان شيرين * ترش شمايل منعم ز بس‌كه شور سؤال درين كشاكش كامد بريد شاهد عيد * جهان جهان ز پيش كاروان غنج و دلال ز انبساط طبيعى جهان به ناى و به نوش * ز اعتدال ربيعى جهان به فر و به فال به دست دشنهء بيد و به آب جوشن باد * به كاخ نالهء ناى و به شاخ نغمهء نال چه بذلها كه زغن را به نغمه‌هاى تذرو * چه طعنها كه دمن را به نافه‌هاى غزال به روزگار چنين من جدا ز حضرت شاه * كليل تن ز كلال و ذليل جان ز ضلال به فال نيك و به بخت سعيد بگزيدم * شتاب را به درنگ و نشاط را به ملال تكاورانى در زين زر به دولت شاه * چو رعد گاه صهيل و چو برق گاه صيال نشستم از بر آن بادپاى آتش‌طبع * نشستم از بر آن گرم‌پوى مشكين‌يال گه درنگ زمين و گه شتاب زمان * گه نبرد هزبر گه نورد غزال همىسپردم و از پس سعادت اختر * همىنوشتم و از پيش قايد اقبال به خاك رى شدم آخر ز بخت ناصيه‌ساى * چو آفتاب به درگاه آسمان جلال بلندهمت فتحعلى شه آنكه گرفت * هماى همت او آسمان به سايهء بال ضمير روشنش آن ژرف‌يم كه مهر و مهش * بشيزهء دو شبه‌گون به پشت ماهى وال خديو باذل روشن‌دل آنكه مىنسزد * به ضميران ضميرش جز آفتاب سفال به زنگ و روم خدنگ و حسام تركانش * كنند خويشتن ايمن ز قيل و قال جدال هرآنچه بيلك و هرز به جيش نجاشى * هرآنچه تيغ سكندر به لشكر قنطال به گرز گردان هر سو به سودن مغفر * به تير تركان هرجا به سفتن سربال ز گرد تيرهء گردان سپهر قلزم قير * ز خون تارك تركان زمين و كرتهء آل به صيد طاير جان مار چارپر هردم * ز اژدهاى دوشاخ سه پى گشايان بال