گهى به گور شهيدان كاروان به فسوس * گهى ز مكمن تركان راهزن به سؤال
گهى كفم به جدل در كشاكش خنجر * گهى لبم به رهى در دهاده كوپال
چنين نبشتم دشت و چنان سپردم كوه * چنان ز چرخم فر و چنين ز بختم فال
به يمن بخت شهنشه ز حادثات زمان * مصون به طوس درآوردم آن خزينه و مال
ولى ز قحط در آن از خروش گرسنگان * به كام سيران زهر مذاب شهد زلال
حيات تلخ به مفلس ز بسكه نان شيرين * ترش شمايل منعم ز بسكه شور سؤال
درين كشاكش كامد بريد شاهد عيد * جهان جهان ز پيش كاروان غنج و دلال
ز انبساط طبيعى جهان به ناى و به نوش * ز اعتدال ربيعى جهان به فر و به فال
به دست دشنهء بيد و به آب جوشن باد * به كاخ نالهء ناى و به شاخ نغمهء نال
چه بذلها كه زغن را به نغمههاى تذرو * چه طعنها كه دمن را به نافههاى غزال
به روزگار چنين من جدا ز حضرت شاه * كليل تن ز كلال و ذليل جان ز ضلال
به فال نيك و به بخت سعيد بگزيدم * شتاب را به درنگ و نشاط را به ملال
تكاورانى در زين زر به دولت شاه * چو رعد گاه صهيل و چو برق گاه صيال
نشستم از بر آن بادپاى آتشطبع * نشستم از بر آن گرمپوى مشكينيال
گه درنگ زمين و گه شتاب زمان * گه نبرد هزبر گه نورد غزال
همىسپردم و از پس سعادت اختر * همىنوشتم و از پيش قايد اقبال
به خاك رى شدم آخر ز بخت ناصيهساى * چو آفتاب به درگاه آسمان جلال
بلندهمت فتحعلى شه آنكه گرفت * هماى همت او آسمان به سايهء بال
ضمير روشنش آن ژرفيم كه مهر و مهش * بشيزهء دو شبهگون به پشت ماهى وال
خديو باذل روشندل آنكه مىنسزد * به ضميران ضميرش جز آفتاب سفال
به زنگ و روم خدنگ و حسام تركانش * كنند خويشتن ايمن ز قيل و قال جدال
هرآنچه بيلك و هرز به جيش نجاشى * هرآنچه تيغ سكندر به لشكر قنطال
به گرز گردان هر سو به سودن مغفر * به تير تركان هرجا به سفتن سربال
ز گرد تيرهء گردان سپهر قلزم قير * ز خون تارك تركان زمين و كرتهء آل
به صيد طاير جان مار چارپر هردم * ز اژدهاى دوشاخ سه پى گشايان بال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 853
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٥٣