دريده درع و نگونسار زين نوان و دوان * دلاوران ز يمين و تكاوران ز شمال
زمين و پويهء گردون چو شاه تازان رخش * سپهر و مويهء پستى چو رخش يازان يال
به تيغ شاه دليران در آن هزاهز جنگ * چو روزهداران انگشتشان بهسوى هلال
به نصرتش نگرد آسمان چو غرهء خنگ * به مژده گويدشان كاينت غرهء شوال
به دشت خون دليران چو موجهاى بحار * به خاك پيكر گردان چو خامهاى رمال
جهان و سوختن جان چو شست خسرو و تير * سپهر و تافتن رو چو رخش شاه و صيال
مباد خصم ز جودش در آن زمان آگاه * كه جان خويش فشاند بدان به نيم سؤال
صبا خموش كه جان كاستى ز حاسد خويش * يكيش بسرا كاى زين سخن زبان تو لال
چو شعر من شنوى لب مگز ز رشك فسوس * ز استخوان رفات كسان مگوى و مبال
اگر ز فضل تقدم رود سخن ديديم * شرنگ در دم ماران و مهره در دنبال
در شكايت از روزگار گويد
ملال دارد ازين چرخ آينه تمثال * كز اوست آينهء هر دلى به زنگ ملال
كجا شدند هزبران آتشين مخلب * كجا شدند پلنگان آهنينچنگال
شكوه موكبشان هوشبر به وقت سكون * صهيل مركبشان زهرهدر به گاه صيال
كنونشان بر دلبر چو تودههاى رماد * كنونشان تن نازك چو خامههاى رمال
ساريست همتش به كه بر سر هر محل * جاريست قدرتش به چه بر . . . هر محال
نامش كه بر درست كرامت خجسته خط * ذاتش كه بر جمال جلالت بهينه خال
مشاطهء فضائل شمامهء خرد * آرايش ستايش و پيرايهء مقال
در پستى نتيجه ز نثرش به مويه مهر * در تلخى سلاله ز نظمش به نالهنال
آجال و حادثاتش در عرصهء نبرد * اجرام و آسمانش در حوزهء نوال
هستىگداز آذر و تنينشكار جيش * گيتىطراز جوهر و گوهرنگار آل
يازد چو چنگ قادر پيلان و رنج جان * تازد چو جيش قاهر شيران و گنج مال
شيران بلى ز پيلند از جنگ جان گسل * مردان بلى ز مالند در جنگ مرد مال
روزى كه تير دالپر از چرخ دالپشت * در آسمان معركه بندد گذار دال