سپهر مرتبه عباس شاه آنكه بود * فرشتهفطرت و فرخندهفعل و فرخفال
ز حسرتيست كه از خدمت تو محرومند * كه خون خورند در ارحام امهات اطفال
در آن زمان كه هزبران آتشين برثن * در آن نفس كه پلنگان آهنينچنگال
درآورند به سكان روزگار آشوب * درافكنند به اركان آسمان زلزال
ز برق ناجخ هندى و گريهء صمصام * ز سم ابرش تازى و پيكر ابطال
شود بحار و قفار جهان قفار و بحار * شود تلال و وهاد زمين وهاد و تلال
ز گرد تيره نمايان شود فروغ حسام * ز سنگ خاره فروزان شود شرار نعال
چنان كه اختر تابنده از ظلال غمام * چنان كه اخگر رخشنده از خلال زگال
نيام صارم مصرى شود صدور يلان * قراب خنجر هندى شود قلوب رجال
ز گرز بر سر گردان كمر شود مغفر * ز تيغ بر تن مردان قبا شود سربال
منام افعى رمح تو ديدهء ثعبان * كنام سير حسام تو سينهء ريبال
تو همچو برقى و دشمن چو فتنهجوى خطاف * تو همچو سيلى و اعدا چو خاردار سيال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 851
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٥١