به عزم اينكه ازين خطه رخت بربندم * عتيق را ز قوايم گسست عقد عقال
رسيد چاكر و چالاك رفت و جست آورد * جمازگان پرىپوى اهرمنكوپال
به كوه كوهه هيونان چو برنهاد اقتاب * به حجره رفت درون و برون كشيد اثقال
من و مطالعهء طالع و مطالع سعد * خيول بر در و در دل هجوم خيل خيال
كه ماهروى من از در چو آفتاب بتافت * عرى ز عيب كسوف و برى ز ذل زوال
گسسته سنبل پرپيچوتاب را ز سمن * گرفته فندق بيچادهرنگ را به لآل
فريب و خواب شده از غزالهاش ز غزل * شكنج و تاب شده از كلالهاش ز كلال
به رنگ گشته زرير ارغوان او ز هلل * به گونه گشته شفق آفتاب او ز هلال
گهى سواعد سيمين او ستون زنخ * گهى ذوايب مشكين او حجاب جمال
ز بس فشاند سرشك از دو جزع جاى فريب * ز بس كشيد فغان از دو لعل جاى دلال
نهاد سلسله بر پاى عزمم از سلسل * فكند ولوله بر كاخ رايم از ولوال
گرفتمش به بر و سوى حجره رفتم شاد * زبان عزمم ز افسانهء جدايى لال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 850
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٥٠