تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
به عزم اينكه ازين خطه رخت بربندم * عتيق را ز قوايم گسست عقد عقال رسيد چاكر و چالاك رفت و جست آورد * جمازگان پرىپوى اهرمن‌كوپال به كوه كوهه هيونان چو برنهاد اقتاب * به حجره رفت درون و برون كشيد اثقال من و مطالعهء طالع و مطالع سعد * خيول بر در و در دل هجوم خيل خيال كه ماهروى من از در چو آفتاب بتافت * عرى ز عيب كسوف و برى ز ذل زوال گسسته سنبل پرپيچ‌وتاب را ز سمن * گرفته فندق بيچاده‌رنگ را به لآل فريب و خواب شده از غزاله‌اش ز غزل * شكنج و تاب شده از كلاله‌اش ز كلال به رنگ گشته زرير ارغوان او ز هلل * به گونه گشته شفق آفتاب او ز هلال گهى سواعد سيمين او ستون زنخ * گهى ذوايب مشكين او حجاب جمال ز بس فشاند سرشك از دو جزع جاى فريب * ز بس كشيد فغان از دو لعل جاى دلال نهاد سلسله بر پاى عزمم از سلسل * فكند ولوله بر كاخ رايم از ولوال گرفتمش به بر و سوى حجره رفتم شاد * زبان عزمم ز افسانهء جدايى لال