تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩

و له ايضا

از گردش چرخ آينه زنگ * بر آينهء دل آمدم سنگ خاقان جهان ابو المظفر * چون كرد به رزم روس آهنگ گرديد فراخناى گيتى * بر لشكر خسرو جهان تنگ هر خطىشان ستاره پرتو * هر ختليشان سپهر آهنگ پرچم زده بر فراز پروين * خرزين زده بر سرير خرچنگ من نيز به عزم خدمت شاه * بربسته ميان بندگى تنگ بر بارهء تيزتك نشسته * با حملهء شير و پويهء رنگ چون خنگ سپهر درنوشتى * در هر گامى هزار فرسنگ كز طالع واژگون فتادم * در بستر رنج با صد آرنگ از جوشش اختران صفرا * نارنگ صفت رخم با رنگ آمد چو طبيب عيسوى دم * كز فرهنگم به تن دهد هنگ چون ديد چنين قرين مرگم * گفت اى به تو درزده اجل چنگ جان داروى تست مدح خسرو * بردار بدين ترانه آهنگ كز حرز ثناى شه مصون است * جان از اجل آبگينه از سنگ خالىگر دام و دد حسامش * ز اعدا به فراخناى هر تنگ هامون از درع موج در موج * گيتى ز درفش رنگ در رنگ دراعهء اين چو درع شاهين * پيراهن آن چو پرتو رنگ بر پشت تكاوى شهنشاه * بر صف دلاورانش آهنگ چون خنگ فلك فراخ سينه * خورشيد ستام و كهكشان تنگ در پويه ز ريگ آهنين سم * بر شيشهء آسمان زده سنگ

در مدحت نواب شاهزادهء اعظم و وليعهد اكرم نايب‌السلطنه عباس شاه طاب ثراه

به غرب شد چو نهان اين غراب مشكين‌پر * ز شرق گشت عيان اين هماى زرين‌بال