تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨
نكته‌اى هست درين كز چه بدايع‌كاران * زده بر پلهء آن صورت اژدر نيرنگ تا بدانند سلاطين كه سپارد هردم * زير پا تارك اژدر ملك تنين چنگ آسمانا براين گاه سجود آر سجود * زين خراميدن بيهوده درنگ آر درنگ اولين پايهء او را نتوانى بوسيد * راست گر قامت قوسى شودت همچو خدنگ

در صفت بهار و مدح خاقان مغفور انار اللّه برهانه

چو كرد اين لاله سوى بره آهنگ * شد آذرگون ز آذريون لب‌رنگ ز ميناگون زمينها آهوان را * زمردفام شد سم شبه‌رنگ كمان رستم اينك بين كه دارد * به روى چرخ چاچى را پرآژنگ هوا از عكس آن چون چتر طاوس * زمين از فيض اين چون پرتو رنگ چنين روزى نشايد در شبستان * كفى زير زنخ كفى بر آرنگ ز جا جستم به صد شادى و بستم * به عزم خاكبوس شه ميان تنگ نشستم بر سمندى دشت‌پيما * كه خرزين زيبدش ايوان خرچنگ ستامش ماه شايد آسمان جل * ركابش مهر زيبد كهكشان تنگ به گاه وقعه چون باد سبك‌خيز * به وقت وقفه چون كوه گران‌سنگ سواد ملك رى آمد به چشمم * تعالى اللّه زمينى آسمان رنگ هوايش چون بهارستان تبت * زمينش چون نگارستان ارژنگ در آن قصرى كه معمار قدر كرد * خم نه آسمان بر سقفش آونگ به دست اندر ستاده ساقيان مى * به چنگ اندر نشسته چنگيان چنگ همه جان‌پرور از راح روان‌بخش * همه رامشگر از چنگ خوش‌آهنگ صف پيلان جنگ‌آور به يك‌سوى * ز زنگارى فلكشان طاسك زنگ به بر ز البرز و از خرطوم پيچان * چو پيچان اژدرى ز البرز آونگ و يا آويخته زنجير داود * ز اوج اين تل خاكسترى رنگ و يا از ذرهء گردون گردان * مجره كرده سوى مركز آهنگ زمين از گوهرين اورنگ خاقان * شده طناز اين فيروزه اورنگ