نكتهاى هست درين كز چه بدايعكاران * زده بر پلهء آن صورت اژدر نيرنگ
تا بدانند سلاطين كه سپارد هردم * زير پا تارك اژدر ملك تنين چنگ
آسمانا براين گاه سجود آر سجود * زين خراميدن بيهوده درنگ آر درنگ
اولين پايهء او را نتوانى بوسيد * راست گر قامت قوسى شودت همچو خدنگ
در صفت بهار و مدح خاقان مغفور انار اللّه برهانه
چو كرد اين لاله سوى بره آهنگ * شد آذرگون ز آذريون لبرنگ
ز ميناگون زمينها آهوان را * زمردفام شد سم شبهرنگ
كمان رستم اينك بين كه دارد * به روى چرخ چاچى را پرآژنگ
هوا از عكس آن چون چتر طاوس * زمين از فيض اين چون پرتو رنگ
چنين روزى نشايد در شبستان * كفى زير زنخ كفى بر آرنگ
ز جا جستم به صد شادى و بستم * به عزم خاكبوس شه ميان تنگ
نشستم بر سمندى دشتپيما * كه خرزين زيبدش ايوان خرچنگ
ستامش ماه شايد آسمان جل * ركابش مهر زيبد كهكشان تنگ
به گاه وقعه چون باد سبكخيز * به وقت وقفه چون كوه گرانسنگ
سواد ملك رى آمد به چشمم * تعالى اللّه زمينى آسمان رنگ
هوايش چون بهارستان تبت * زمينش چون نگارستان ارژنگ
در آن قصرى كه معمار قدر كرد * خم نه آسمان بر سقفش آونگ
به دست اندر ستاده ساقيان مى * به چنگ اندر نشسته چنگيان چنگ
همه جانپرور از راح روانبخش * همه رامشگر از چنگ خوشآهنگ
صف پيلان جنگآور به يكسوى * ز زنگارى فلكشان طاسك زنگ
به بر ز البرز و از خرطوم پيچان * چو پيچان اژدرى ز البرز آونگ
و يا آويخته زنجير داود * ز اوج اين تل خاكسترى رنگ
و يا از ذرهء گردون گردان * مجره كرده سوى مركز آهنگ
زمين از گوهرين اورنگ خاقان * شده طناز اين فيروزه اورنگ