و له ايضا
اى قصر ماه كامد با پايهات قصير * بخت جوان شاهان اوج سپهر پير
با عرصهات نخوانم مر روضه را عديل * با سدهات نيارم مر سدره را نظير
گردونش كس نخواند اگر اوج در حصار * درياش كس نگويد اگر موج بر حصير
فتحعلى شه آن كو جمشيد تاجبخش * خاقان اعظم آن كو خورشيد ملكگير
هم خلق جانفزايش شمامهء بهشت * هم نطق دلپذيرش جرارهء جرير
كيهان مرد دوبار جيشش چو در سرور * تنين بحر آغال كلكش چو در صرير
چون تير دالپرش در چرخ دالپشت * از چرخ دالپيكر دال افكند به زير
كيهان ملك او را افلاك يك ستيخ * ميزان قدر او را اجرام يك ستير
پروردگار مردم از جان هوشيار * آموزگار انجم از هوش ياد گير
تنديش را كه كندى نگذشته در خيال * سختيش را كه سستى نسپرده در ضمير
سد قدر شكستن آن سنگ و اين سبو * حصن قضا گشادن اين موى و آن خمير
از بيم آن هزاهز جانها چو در خروش * از هول آن مهالك دمها چو در هرير
از اردشير ثانى خوشنود اردوان * از اژدهاى جافى خرسند اردشير
درگاه اين شهنشه نى آسمان دون * كز صرصر حوادث باد از برش زير
كازادگان كامل بگسسته از سرور * قوادگان جاهل بنشسته بر سرير
در واژگونه بزمش بنگر كه باد تار * ناهيد ارغنون زن برتر بود ز تير
در آن حريم دولت از شاه با خطر * آنان كه جفت دانش با پايهء خطير
در كار ملك و ملت ز انصاف درنگر * ما رخنهگر سراسر و آن جمله رخنهگير
با هم چو در حكايت از خوف و از رجا * كيوان ژرف بينش برجيس تيزوير
خورشيد گفت با مه كاندر ز من نيوش * در پيچ پا به دامن زين سبز خيرخير
گرچه به چارعنصر چيرم ز ششجهت * ليكن در آفرينش او بر من است چير
كيهانيم ز آتش اينك به نام هور * بر خرمن وجودم آن شهريار هير
گاهى ز برق تيغش تابان تنم به تب * گاهى ز گرد رخشش رخشان رخم به قير