تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦

و له ايضا

اى قصر ماه كامد با پايه‌ات قصير * بخت جوان شاهان اوج سپهر پير با عرصه‌ات نخوانم مر روضه را عديل * با سده‌ات نيارم مر سدره را نظير گردونش كس نخواند اگر اوج در حصار * درياش كس نگويد اگر موج بر حصير فتحعلى شه آن كو جمشيد تاج‌بخش * خاقان اعظم آن كو خورشيد ملك‌گير هم خلق جانفزايش شمامهء بهشت * هم نطق دلپذيرش جرارهء جرير كيهان مرد دوبار جيشش چو در سرور * تنين بحر آغال كلكش چو در صرير چون تير دال‌پرش در چرخ دال‌پشت * از چرخ دال‌پيكر دال افكند به زير كيهان ملك او را افلاك يك ستيخ * ميزان قدر او را اجرام يك ستير پروردگار مردم از جان هوشيار * آموزگار انجم از هوش ياد گير تنديش را كه كندى نگذشته در خيال * سختيش را كه سستى نسپرده در ضمير سد قدر شكستن آن سنگ و اين سبو * حصن قضا گشادن اين موى و آن خمير از بيم آن هزاهز جانها چو در خروش * از هول آن مهالك دمها چو در هرير از اردشير ثانى خوشنود اردوان * از اژدهاى جافى خرسند اردشير درگاه اين شهنشه نى آسمان دون * كز صرصر حوادث باد از برش زير كازادگان كامل بگسسته از سرور * قوادگان جاهل بنشسته بر سرير در واژگونه بزمش بنگر كه باد تار * ناهيد ارغنون زن برتر بود ز تير در آن حريم دولت از شاه با خطر * آنان كه جفت دانش با پايهء خطير در كار ملك و ملت ز انصاف درنگر * ما رخنه‌گر سراسر و آن جمله رخنه‌گير با هم چو در حكايت از خوف و از رجا * كيوان ژرف بينش برجيس تيزوير خورشيد گفت با مه كاندر ز من نيوش * در پيچ پا به دامن زين سبز خيرخير گرچه به چارعنصر چيرم ز شش‌جهت * ليكن در آفرينش او بر من است چير كيهانيم ز آتش اينك به نام هور * بر خرمن وجودم آن شهريار هير گاهى ز برق تيغش تابان تنم به تب * گاهى ز گرد رخشش رخشان رخم به قير