سيهمستى بدان شكرلب زنگ * كه بدريدى به تن ديباى ششتر
سمن ساقى بدان سيمين تن روم * كه آمودى بر از كافور و عنبر
نهانى مهر من با خود چه ديدند * به غيرت درفتادند آن دو دلبر
نخست آن زنگى سركش به رومى * زبان بگشاد در تندى چو نشتر
بگفتا اى چنين و اى چنان چند * بود روى من از رشكت معصفر
به دمسازى منم قايم به يك جاى * به غمازى تويى دايم به هر در
ز گفتارش به خود پيچيد رومى * به دو گفت اى سيهكار فسونگر
به افسون توام حيران به هر كوى * به نيرنگ توام دروا به هر در
چو بينى پيكرم چون پر طاوس * فروبنديم بر بال كبوتر
منم در مشرق و مغرب مسافر * به نشر مدح داراى مظفر
شهنشاه جهان فتحعلى شاه * كه نامش فتح و رفعت راست مصدر
همايون روز نوروز است و شاهان * جبينفرسا همه بر خاك آن در
رود بربسته هر سو زندهپيلان * به تن خاكسترى كوه پرآذر
به گاه پويه گويى كرده پنهان * بطارمهاى نيل اندوده صرصر
غريوان هردم از خرطوم پيچان * چو در تنين عيان آواى تندر
و يا پيچان نهنگى كرده آهنگ * به خاك اغبر از درياى اخضر
و يا بر قصد جانها جسته مكمن * اجل در پيكر پيچنده اژدر
و له ايضا فى بهاريه
گذشت صدمهء آذر كه زد به دل آذر * رسيد نفحهء آذار و شد ز جان آزار
سحاب كلهء اغبر كشيد در گلشن * بهار حلهء اخضر كشيد بر گلزار
چه طرحها كه ز مينا كشيد بر بسد * چه نقشها كه ز شنگرف بست بر زنگار
فراز دوحه عيان ياسمن به صحن چمن * كنار سبزه هويدا بنفشه در گلزار
گرفته سارى بال تذرو در مخلب * نهاده طوطى پرغراب در منقار