تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
سيه‌مستى بدان شكرلب زنگ * كه بدريدى به تن ديباى ششتر سمن ساقى بدان سيمين تن روم * كه آمودى بر از كافور و عنبر نهانى مهر من با خود چه ديدند * به غيرت درفتادند آن دو دلبر نخست آن زنگى سركش به رومى * زبان بگشاد در تندى چو نشتر بگفتا اى چنين و اى چنان چند * بود روى من از رشكت معصفر به دمسازى منم قايم به يك جاى * به غمازى تويى دايم به هر در ز گفتارش به خود پيچيد رومى * به دو گفت اى سيه‌كار فسونگر به افسون توام حيران به هر كوى * به نيرنگ توام دروا به هر در چو بينى پيكرم چون پر طاوس * فروبنديم بر بال كبوتر منم در مشرق و مغرب مسافر * به نشر مدح داراى مظفر شهنشاه جهان فتحعلى شاه * كه نامش فتح و رفعت راست مصدر همايون روز نوروز است و شاهان * جبين‌فرسا همه بر خاك آن در رود بربسته هر سو زنده‌پيلان * به تن خاكسترى كوه پرآذر به گاه پويه گويى كرده پنهان * بطارمهاى نيل اندوده صرصر غريوان هردم از خرطوم پيچان * چو در تنين عيان آواى تندر و يا پيچان نهنگى كرده آهنگ * به خاك اغبر از درياى اخضر و يا بر قصد جانها جسته مكمن * اجل در پيكر پيچنده اژدر

و له ايضا فى بهاريه

گذشت صدمهء آذر كه زد به دل آذر * رسيد نفحهء آذار و شد ز جان آزار سحاب كلهء اغبر كشيد در گلشن * بهار حلهء اخضر كشيد بر گلزار چه طرحها كه ز مينا كشيد بر بسد * چه نقشها كه ز شنگرف بست بر زنگار فراز دوحه عيان ياسمن به صحن چمن * كنار سبزه هويدا بنفشه در گلزار گرفته سارى بال تذرو در مخلب * نهاده طوطى پرغراب در منقار