تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
مگر اين نى همان ابر بلا كز برق شمشيرش * همى ولوال و قسطنطين همى رلزال و كالنجر مگر اين نى همان كز بطش او بودند متوارى * پلنگان در تك قلزم نهنگان در كه بربر مگر اين نى حسن شاه بهادر كو به كافر دز * به يك غارت نگون از وى سپه اندر سپه كافر چه افتاد آن دم‌آهنج اژدها را كش به كار اينك * زبانهاى خراطين رخنه‌گر چون گرزهء حمير عيان چون مهر خاور گرچه با خاور جهان مهرش * يكايك را به صد پيرايه‌تن پيراى و جان‌پرور ولى بندند اگر شيرى به ده مسمار و زنجيرش * به طبع اندر گوزن و گور زان هارب به كوه و در تذرو و كبك آرى كى به پيرامون آن گردد * عقابى را اگر برند فول و چنگ و بال‌وپر

ايضا در ستايش خسرو صاحبقران فتحعلى شاه گويد

شبانگه كاين هماى آتشين‌پر * به‌سوى باختر شد بال‌گستر غرابى پر گشود از شرق و آورد * زمين و آسمان در سايهء پر به مشكين طره تن پوشيد شيرين * به هر مرغوله پيدا سيمگون بر يكى گنجور هندو باز افشاند * براين زنگارگون كيمخت گوهر چو از اين بيشه شيرى آتشين چنگ * شكارانداز شد بر دشت ديگر ز ناف آهوان سيمگون سم * زمين را نيفه شد پرنافهء تر سخن روشن كنم زين در به ياران * شبى تاريك بود و من به غم در چراغم خانه‌زاد چشم كژدم * وثاقم خواجه تاش كام اژدر دو يار غم‌گسار از زنگ و رومم * يكى در ايمن و ديگر به ايسر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 844 | رضا قليخان هدايت