مگر اين نى همان ابر بلا كز برق شمشيرش * همى ولوال و قسطنطين همى رلزال و كالنجر
مگر اين نى همان كز بطش او بودند متوارى * پلنگان در تك قلزم نهنگان در كه بربر
مگر اين نى حسن شاه بهادر كو به كافر دز * به يك غارت نگون از وى سپه اندر سپه كافر
چه افتاد آن دمآهنج اژدها را كش به كار اينك * زبانهاى خراطين رخنهگر چون گرزهء حمير
عيان چون مهر خاور گرچه با خاور جهان مهرش * يكايك را به صد پيرايهتن پيراى و جانپرور
ولى بندند اگر شيرى به ده مسمار و زنجيرش * به طبع اندر گوزن و گور زان هارب به كوه و در
تذرو و كبك آرى كى به پيرامون آن گردد * عقابى را اگر برند فول و چنگ و بالوپر
ايضا در ستايش خسرو صاحبقران فتحعلى شاه گويد
شبانگه كاين هماى آتشينپر * بهسوى باختر شد بالگستر
غرابى پر گشود از شرق و آورد * زمين و آسمان در سايهء پر
به مشكين طره تن پوشيد شيرين * به هر مرغوله پيدا سيمگون بر
يكى گنجور هندو باز افشاند * براين زنگارگون كيمخت گوهر
چو از اين بيشه شيرى آتشين چنگ * شكارانداز شد بر دشت ديگر
ز ناف آهوان سيمگون سم * زمين را نيفه شد پرنافهء تر
سخن روشن كنم زين در به ياران * شبى تاريك بود و من به غم در
چراغم خانهزاد چشم كژدم * وثاقم خواجه تاش كام اژدر
دو يار غمگسار از زنگ و رومم * يكى در ايمن و ديگر به ايسر