راندند با كسانش مسلسل به جيش شاه * از خنك گوهرينزين واژون به لاشه خر
هر مور گرزهمارى بر جانش تنگزاى * هر موى اژدهايى بر تنش جانشكر
كامد يكى نوند ز خاور خدا نوان * كاى شاه آسمانخطر آفتابفر
خاور مهان شدند ز خاور خدا دژم * برگاشتند روى و برافراشتند سر
آن بوم و بركش ايمن موران رخنهپوى * آشفته شد ز فتنهء ماران رخنهگر
چون شه شنيد جنبشى آورد به آستين * كاسپهبدى دلاور بىبوك و بىمگر
لشكر كشيد و آخت به خاور مه درفش * گفتى كه آفتاب برآمد ز باختر
و آنان شدند چون گلهء گور انجمن * راندند خيرخير به آهنگ شير نر
افكند جر و جوى به دلهاى پردلان * بهرام پوز كيوان چون گشت بانگ جر
در حملهاى به بخت شهنشاه روزگار * از شش هزار مرد مبارز نماند اثر
كيخسرو سپهشكن افراسيابوار * با لشكرى برون ز قياس و فزون ز مر
رومىسفن به پيكرشان عبقرى حرير * هندىخسك به مقدمشان تبتى و بر
كوبيد كوه و دشت به آهنگ خاوران * با لشكرى چنين ملك آفتابفر
فرمان شد از نخست كه لشكر خداى پار * بندد به جنگ لشكر خاورزمين كمر
خم داد پيش خسرو گيتى ستون سيم * بوسيد خاك و چست برآمد به زين زر
لشكر كشيد و ملك گشاد و ملوك بست * وز جان بدسگال سيه كرد ماه و خور
از تيغ سرفشان ز اوداج سركشان * صحراى خاور آمد درياى باختر
در مدح خسرو غازى منصور نايبالسلطنه مغفور
هان اى معسكر ملك آسمان سرير * دارم يكى نويد روانبخش دلپذير
نك خاك پهنهء تو برآرد به چرخ سر * نك آب عرصهء تو درآرد به شهد شير
هم آسمان تلال تو را عكسى از چمن * هم آسكون وهاد تو را نقشى از غدير
هم مه به ساحت چمنت برگى از سمن * هم خور به دامن دمنت شاخى از زرير
دراعهء بهشت پراكنده آن بخار * لوزينهء سپهر در آغشته اين به سير
هم باد مشكبيز تو دلالهء بهشت * هم گرد سرمهساى تو شمامهء عبير