تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
هوش فرعون سپاس‌آور اسب جبريل * ناى ضحاك ستايشگر مار حمير از دم‌آهنج نهنگان همه دريا اوبار * از دژآهنگ پلنگان همه توفان‌آور حوتى آيد به دوسر افعى پنج آن را پاى * مارى آرد به سه پى تنين چار آن را پر گاه در جوشن چينى به تفى پيكرسوز * گاه بر پيكر رويين به دمى جوشن‌در چون شهنشاه جهان دادگر ملك‌آراى * چون جهاندار جوان شيردل كندآور ران فشارد بچه بر گردن آن پران‌كوه * دست‌يازد بچه بر قبضهء آن سردآذر سرگرايان را نى جز ز دم تيغ‌گذار * پايداران را نى جز به در مرگ سفر

در مدح نواب شاهزاده معظم محمد ولى ميرزا والى خراسان گفته است

سپاهى ز زابل كشيدى به كابل * به نيروى دادار و فرمان داور چو درياى جوشنده مواج و هايل * چو گردون گردنده خونخوار و كين‌ور به هر سو كه رخشان همه باره چون ره * به هرجا كه پىشان همه كوه چون در همه شرزه‌شيران با تيغ و زوبين * همه زنده‌پيلان با درع و مغفر همه پيل بر بارهء ديوهيكل * همه شير با گرزهء گاوپيكر سپاهى سراسر چو عفريت و جادو * گروهى تناتن چو تنين و تندر همه در به جوشن چو جوشنده دريا * همه در به آهن چو سوزنده آذر ز افواج هامون چو امواج دريا * ز اجناد صحرا چو صحراى محشر بغريد شندف چو تندر به نيسان * بجنبيد لشكر چو دريا ز صرصر بروها پر از چين و جانها پر از كين * روانها پرآزار و دلها پرآذر همه زابلستان فروغ عطارد * همه كابلستان طلوع دو پيكر به پايان چالش صف‌آراى كابل * سرانجام كوشش سپهدار كشور به حصن هرى راند و بندى كه بر دل * ز انديشهء جان فروبست بر در

در صفت جشن خاقان و مدح شاهزادگان عظيم الشأن

سپيده‌دم چو ز چرخ اين هماى زرين‌پر * به سر فكند مرا سايهء همايون‌فر