هوش فرعون سپاسآور اسب جبريل * ناى ضحاك ستايشگر مار حمير
از دمآهنج نهنگان همه دريا اوبار * از دژآهنگ پلنگان همه توفانآور
حوتى آيد به دوسر افعى پنج آن را پاى * مارى آرد به سه پى تنين چار آن را پر
گاه در جوشن چينى به تفى پيكرسوز * گاه بر پيكر رويين به دمى جوشندر
چون شهنشاه جهان دادگر ملكآراى * چون جهاندار جوان شيردل كندآور
ران فشارد بچه بر گردن آن پرانكوه * دستيازد بچه بر قبضهء آن سردآذر
سرگرايان را نى جز ز دم تيغگذار * پايداران را نى جز به در مرگ سفر
در مدح نواب شاهزاده معظم محمد ولى ميرزا والى خراسان گفته است
سپاهى ز زابل كشيدى به كابل * به نيروى دادار و فرمان داور
چو درياى جوشنده مواج و هايل * چو گردون گردنده خونخوار و كينور
به هر سو كه رخشان همه باره چون ره * به هرجا كه پىشان همه كوه چون در
همه شرزهشيران با تيغ و زوبين * همه زندهپيلان با درع و مغفر
همه پيل بر بارهء ديوهيكل * همه شير با گرزهء گاوپيكر
سپاهى سراسر چو عفريت و جادو * گروهى تناتن چو تنين و تندر
همه در به جوشن چو جوشنده دريا * همه در به آهن چو سوزنده آذر
ز افواج هامون چو امواج دريا * ز اجناد صحرا چو صحراى محشر
بغريد شندف چو تندر به نيسان * بجنبيد لشكر چو دريا ز صرصر
بروها پر از چين و جانها پر از كين * روانها پرآزار و دلها پرآذر
همه زابلستان فروغ عطارد * همه كابلستان طلوع دو پيكر
به پايان چالش صفآراى كابل * سرانجام كوشش سپهدار كشور
به حصن هرى راند و بندى كه بر دل * ز انديشهء جان فروبست بر در
در صفت جشن خاقان و مدح شاهزادگان عظيم الشأن
سپيدهدم چو ز چرخ اين هماى زرينپر * به سر فكند مرا سايهء همايونفر